روایت پرستاری که زیر موشکباران ناجی سه نوزاد تازه متولدشده بود
ندا سلیمی، پرستار بخش نوزادان زنی حدودا ۳۷ ساله، روی صندلی کنار تخت نوزادانی نشسته بود که به دستگاه وصل بودند. در حال نوشتن گزارش کار، موج انفجار را متوجه میشود. او سه نوزاد را در آغوش گرفته و به پناهگاه میبرد.
یک، دو، سه؛ زن سه نوزاد را از روی تختهای کوچکشان بلند میکند، به بغل میگیرد و با عجله از اتاق بیرون میبرد؛ نوزادان کوچک تازه به دنیا آمده با سرهمیهای سفید. این چند ثانیه بخشی از ویدئویی است که میلیونها بازدید داشته؛ صحنههایی که «ندا سلیمی» برای اولین بار، شنبهشب آن را در یکی از کانالهای مجازی دید، رو به همسرش کرد و با تعجب گفت: «این که من هستم! این فیلم را از کجا آوردهاند؟» مرد نگاهی کرد و تحت تاثیر آنچه همسرش انجام داده به پهنای صورت، اشک ریخت.
به گزارش شرق، ویدئو با دود سیاه ناشی از انفجار در مقابل بیمارستان خاتمالانبیاء شروع میشود و بعد به قسمت داخلی میرود. تصاویر از طریق دوربینهای مداربسته ضبط شده است و نشان میدهد که چگونه مراجعهکنندگان از محل دور میشوند، پرستاران را نشان میدهد که در حال هدایت بیماران به خارج از بیمارستانند و یا بخشی که کادر درمان از بخش پذیرش خارج میشوند. شیشهها خرد شده، سقف کاذب فروریخته و مردم در حال فرارند تا اینکه تصویر به اتاق نوزادان میرسد.
بخش نوزادان در آخرین طبقه ساختمان ۵ طبقه بیمارستان خاتمالانبیاء قرار دارد؛ بیمارستانی دیوار به دیوار ساختمان صلح هلال احمر در خیابان یاسمی تهران و با فاصله کمی از مجموعه بزرگ نیروی انتظامی. منطقه نظامی است و پیش از این هم در خرداد ماه سال گذشته، تحت تاثیر موشکباران قرار گرفته بود. این بار اما حملات سنگینتر و طولانیتر بود.
ساعت ۱۱:۴۰ صبح یکشنبه دهم اسفند، کمی بیش از ۲۴ ساعت از آغاز جنگ گذشته بود که بیمارستان خاتمالانبیاء، با موج انفجار موشکباران ساختمانی نظامی در همان نزدیکی مواجه شد. یک ساعت قبل از آن سه مادر، فرزندان خود را به دنیا آورده بودند. دو پسر و یک دختر در اتاق بخش نوزادان بستری بودند و مادران در اتاق عمل، مراحل پایانی را میگذراندند تا به فرزندانشان برسند.
ندا سلیمی، پرستار بخش نوزادان زنی حدودا ۳۷ ساله، روی صندلی کنار تخت نوزادانی نشسته بود که به دستگاه وصل بودند. در حال نوشتن گزارش کار، موج انفجار را متوجه میشود. اولین واکنش این پرستار با ۱۳ سال سابقه کار، اما نه نجات خود کهخیز برداشتن به سمت نوزادان بود. سه نوزاد روی سه تخت خوابیده و دو نفر از آنها با لولههایی به دستگاه وصل بودند.
آنطور که ندا سلیمی میگوید؛ آن لولهها برای سنجش ضربان قلب و اکسیژن آنها بود. او دو نوزاد را با یک دست و نوزاد سوم را با دست دیگر میگیرد و بهسرعت از اتاق خارج میشود. اینها بخشی از ویدئوی چند ثانیهای بود اما آنچه در ویدئو نیامد این بود که پرستار پس از خارج شدن از اتاق، سه نوزاد را بین دو همکارش تقسیم میکند.
یکی را به سرپرستار میدهد و دیگری را به همکارش میسپرد. سومی را هم خود در آغوش میگیرد و به سمت پناهگاه میدوند. نوزادان فقط یک ساعت از عمرشان گذشته بود اما وحشتزده گریه میکردند: «صداها خیلی زیاد بود. کادر بیمارستان و بیماران همه در پناهگاه جمع شده بودند و ما از گریه این نوزادان گریهمان گرفته بود».
۱۰ دقیقه بعد با پایان انفجار و موج ناشی از آن، آنها هم از پناهگاه خارج میشوند. سلیمی میگوید که مادران این نوزادان که بهتازگی از اتاق عمل خارج شده بودند تصور میکردند برای فرزندانشان اتفاقی افتاده و شاید زنده نباشند، به همین دلیل بهشدت گریه میکردند اما لحظه خاص، لحظه رساندن نوزاد به مادر بود.
سلیمی درباره اینکه آیا این نوزادان نیاز به اتصال به دستگاهها نداشتند، پاسخ میدهد: «خیر. این دستگاهها برای سنجش وضعیت آنها بود. آنها نارس نبودند. فقط منتظر بودیم مادرشان از اتاق عمل بیرون بیاید».
دهم اسفندماه، این بخش ۶ نوزاد داشت که آن لحظه بمباران سه نوزاد روی تخت بودند و مابقی مرخص شده بودند.
ندا سلیمی، مادر یک پسر ۶ساله است و لحظه دیدن ویدئو برای خود و خانوادهاش بسیار خاص بود و با واکنشهای زیادی همراه بوده: «به محض انتشار ویدئو، زنگ خانه ما زده شد. دیدم تعدادی از همسایهها هستند، با چشمان خیس بغلم میکردند. از صبح یکشنبه مدام تلفنم زنگ خورده. اما شیفتم در بیمارستان بود و نتوانستم پاسخ بدهم. آنقدر تلفنم زنگ خورد که خاموش شد. تعداد زیادی هم به بخش ما تلفن کردند، گریه میکردند و میخواستند با من صحبت کنند».
این بار اولی نیست که کادر درمان بیمارستان خاتمالانبیاء با این شرایط مواجه میشوند. آنها در جنگ دوازده روزه هم چنین تجربههایی داشتند. همان موقع هم ندا سلیمی زیر موشکباران نوزادی را از اتاق عمل خارج کرده بود و همکارش نوزادی را که به دستگاه وصل بود، به پناهگاه برده بود.
او میگوید؛ خانواده نوزادانی که دهم اسفندماه در لحظات بمباران به نجات پیدا کرده بودند، تماسهای مکرری داشتهاند: «در لحظات بمباران، از خدا خواستم، چند دقیقه بیشتر به ما عمر دهد تا این نوزادان به مادرانشان برسانیم و بعد اگر میخواهد جانمان را بگیرد».