میان نقد جنگ و اتهام خیانت؛ مرزهای مبهم گفتمان سیاسی
آیا آمریکا در حال تکرار خطاهای جنگ عراق است؟
گزارش با مقایسه جنگ ایران و عراق ۲۰۰۳ نشان میدهد که هرچند حامیان جنگ تلاش میکنند تفاوتهایی میان دو درگیری برجسته کنند، شباهتهایی در ابهام اهداف، دوقطبیسازی سیاسی و خطاهای ادراکی وجود دارد. فضای سیاسی و رسانهای آمریکا با برچسبزنی به منتقدان جنگ و محدودسازی نقد همراه شده است. در این میان، خطر تکرار اشتباهات عراق و غلبه سوگیریهای شناختی بر تصمیمگیریهای راهبردی در جنگ ایران همچنان مورد هشدار تحلیلگران است.
فرارو- رامش پونورو، ستون نویس روزنامه واشنگتن پست.
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه واشنگتن پست، در میان بخشی از حامیان جنگ با ایران در ایالات متحده، این تلاش دیده میشود که میان این درگیری و جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ تمایز قائل شوند؛ جنگی که در حافظه سیاسی آمریکا بهعنوان یک شکست پرهزینه و فاجعهبار ثبت شده است. با این حال، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، در ابتدای درگیری با ایران تلاش کرد این تفاوت را سادهسازی کند و گفت: «ما یک رئیسجمهور باهوش داریم، در حالی که در گذشته روسای جمهور کودن داشتیم.» او همین روایت را در میانه سال ۲۰۲۵، پس از بمباران تأسیسات هستهای ایران توسط آمریکا نیز تکرار کرد.
جنگ ایران و سایه سنگین تجربه عراق ۲۰۰۳
در کنار روایتهای سیاسی، برخی تحلیلها بر وجود تمایزهای قابل توجه میان جنگ کنونی ایران و جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ تأکید دارند؛ جنگی که همچنان بهعنوان یکی از پرهزینهترین مداخلات نظامی آمریکا شناخته میشود. جمله مشهور کالین پاول، وزیر خارجه وقت آمریکا، خطاب به جورج دبلیو بوش در مورد عراق این بود: «تو آن را میشکنی، صاحبش میشوی.» این هشدار اکنون بهعنوان نمادی از پیامدهای اشغال و مسئولیتپذیری پس از جنگ در حافظه سیاست خارجی آمریکا باقی مانده است. در این مرحله اما، حتی با وجود استقرار چند هزار نیروی نظامی شامل ملوانان و تفنگداران دریایی در منطقه، به نظر میرسد ایالات متحده هیچ برنامه جدی برای اشغال زمینی گسترده یا پذیرش مسئولیت بازسازی پس از جنگ ندارد.
یکی دیگر از تفاوتهای مهم این است که برخلاف عراق، ایران به شکل مستقیم درگیر حمایت از شورشهای داخلی علیه نیروهای آمریکایی در مقیاس مشابه نشده است و نیروهای آمریکا نیز با یک جنگ فرسایشی چندلایه در سطح یک قدرت بزرگ منطقهای مواجه نیستند. همچنین نقش اسرائیل در دو جنگ متفاوت بوده است؛ در حالی که این کشور در سال ۲۰۰۳ نسبت به جنگ عراق هشدار داده بود، در درگیری فعلی با ایران، از اقدام نظامی دونالد ترامپ علیه تهران حمایت و او را به این مسیر تشویق کرده است.
این تفاوتها در نگاه نخست باعث میشود جنگ کنونی نسبت به درگیری عراق در سال ۲۰۰۳ تا حدی «قابل کنترلتر» به نظر برسد، اما در سطحی دیگر، برخی ویژگیهای آن میتواند این درگیری را پیچیدهتر و حتی پرریسکتر جلوه دهد. در جنگ عراق، جورج دبلیو بوش به کنگره رفت و ناچار بود از ابتدا یک استدلال رسمی و هدفگذاری مشخص ارائه دهد؛ هرچند بعدها روشن شد این استدلال بر پایه مقدمات نادرست شکل گرفته و اهداف نیز در طول زمان تغییر کردهاند.
در مقابل، دونالد ترامپ جنگ در ایران را با سطح بسیار پایینتری از شفافیت پیش برده است؛ بهگونهای که هم مبانی تصمیم و هم اهداف عملیاتی آن مبهم، سیال و در حال تغییر توصیف میشوند. با این حال، شباهت مهمی میان بحثهای امروز و فضای پیش از جنگ عراق دیده میشود؛ شباهتی که میتواند برای حامیان درگیری فعلی نگرانکننده باشد. منتقدان هشدار میدهند که «جنگ طلبان ضد ایران» نیز ممکن است دچار همان نوع سوگیریهای ذهنی شده باشند که در دوره جنگ عراق، مانع از دیدن واقعیتهای میدانی و پیامدهای بلندمدت تصمیمات نظامی شد.
میان نقد جنگ و اتهام خیانت؛ مرزهای مبهم گفتمان سیاسی
در آستانه جنگ عراق، بسیاری از حامیان حمله نظامی استدلال میکردند که مخالفان «عملاً طرفدار صدام حسین» هستند یا به اندازه کافی میهنپرست نیستند؛ برچسبی که فضای نقد را محدود و دوقطبی سیاسی را تشدید میکرد. در فضای امروز نیز مشابه همان الگو دیده میشود؛ منتقدان جنگ با ایران گاه بهعنوان کسانی معرفی میشوند که از حکومت تهران و ساختار سیاسی آن «حمایت» میکنند یا در برابر رفتار این کشور چشمپوشی دارند.
این نوع برچسبگذاری، این فرض را نادیده میگیرد که میتوان همزمان با یک نظام مخالف بود و در عین حال با اقدام نظامی علیه آن نیز مخالفت کرد؛ ترکیبی که در بسیاری از رویکردهای سیاست خارجی واقعگرایانه کاملاً رایج است. در عمل، بسیاری از تحلیلگران و شهروندان در قبال دولتهای مختلف همین موضع دوگانه را اتخاذ میکنند؛ بهعنوان مثال، اکثریت کسانی که رژیم چین را اقتدارگرا و مسئلهدار میدانند، لزوماً خواهان جنگ با آن نیستند.
در بخشی از گفتمان جنگطلبانه امروز در آمریکا، این برداشت رایج شده است که هرگونه ارزیابی منفی از روند جنگ یا پیشبینی دشواریهای آن، به معنای «خواستن شکست ایالات متحده» است. شان هانیتی، مجری شبکه فاکس نیوز، در یک پادکست اخیر به رسانههایی مانند اکونومیست با تیتر «مزیت با ایران» و پولیتیکو با عنوان «فکر میکردید عراق یک اشتباه بود؟ ایران بسیار بدتر است» حمله کرد و این پرسش را مطرح کرد: «چرا آنها علیه کشور ما عمل می کنند؟» این نوع استدلال، مرز میان تحلیل انتقادی و خصومت سیاسی را عمداً مبهم میکند و هرگونه بدبینی نسبت به نتایج جنگ را بهعنوان نوعی ضدیت با منافع ملی بازتعریف میکند. با این حال، میان «پیشبینی شکست یا دشواری در یک جنگ» و «آرزوی شکست برای کشور» تفاوت بنیادینی وجود دارد؛ همانطور که نقد تصمیم به جنگ الزاماً به معنای حمایت از طرف مقابل نیست.
از رسانه تا قدرت سیاسی؛ گسترش محدودسازی نقد جنگ در آمریکا
متأسفانه، روند محدودسازی انتقاد از جنگ تنها به فضای تحلیل رسانهای محدود نمانده و در سطح سیاسی نیز گسترش یافته است. دونالد ترامپ در مواضع خود روزنامههایی مانند والاستریت ژورنال و نیویورک تایمز را به «فساد» و «غیرمیهنپرستی» متهم کرده و حتی مدعی شده است که این رسانهها «واقعاً میخواهند آمریکا جنگ را ببازد». این در حالی است که گزارشهای مورد بحث، از جمله پوشش حملات ایران به هواپیماهای آمریکایی، بر پایه دادههای میدانی و ارزیابیهای اطلاعاتی ارائه شده و در چارچوب حرفهای رسانهای قرار داشتهاند. با این حال، برندان کار، رئیس کمیسیون ارتباطات فدرال، در واکنش به یکی از پستهای ترامپ، حتی پا را فراتر گذاشته و درباره امکان تهدید مجوز پخشکنندگانی سخن گفته که چنین گزارشهایی را منتشر میکنند؛ اقدامی که با تشویق ترامپ نیز همراه شده است.
در آغاز جنگ، بخشی از گفتمان جنگطلبانه به ستایش شجاعت دونالد ترامپ در برابر آنچه «بزدلی پیشینیان» خوانده میشود، گرایش پیدا کرده است؛ روایتی که تلاش دارد تصمیم به ورود به جنگ را بهعنوان یک کنش جسورانه بازنمایی کند. ترامپ در مورد ایران آشکارا خطرات سیاسی قابل توجهی را پذیرفته است. حتی اگر این تصمیم با آگاهی از این ریسکها گرفته شده باشد، همچنان این فرض در میان حامیان او وجود دارد که چنین اقدامی در راستای منافع ملی آمریکا بوده است.
با این حال، اینکه یک تصمیم «شجاعانه» تلقی شود یا «بیاحتیاط»، به یک ارزیابی مشخص وابسته است: آیا منافع احتمالی جنگ واقعاً بر هزینهها و خطرات آن میچربد یا خیر. در واقع، این دوگانه نمیتواند جایگزین تحلیل واقعی هزینه–فایده شود؛ چرا که برچسب «شجاعت» یا «بزدلی» بهتنهایی قادر نیست پیچیدگی پیامدهای راهبردی یک جنگ را توضیح دهد. منتقدان هشدار میدهند که تبدیل حمایت از جنگ به نوعی «آزمون شجاعت سیاسی»، عملاً راهی برای دور زدن ارزیابی عقلانی و تلاش ذهنی لازم برای سنجش پیامدهای واقعی یک درگیری نظامی است.
جنگطلبان استدلالهای خود را صرفاً از روی هوا نمیسازند. در میان مخالفان جنگ، جریانهایی وجود دارند که بهطور انعکاسی با هر اقدام نظامی آمریکا مخالفت میکنند، برخی نیز مواضع ضدترامپ دارند یا حتی در مواردی به دفاع از رژیمهای ضدآمریکایی میپردازند. در برخی موارد افراطیتر، گروههایی نیز دیده شدهاند که به بازتولید نظریههای توطئه یا حتی روایتهای یهودستیزانه روی آوردهاند؛ مسائلی که در جریان بحثهای جنگ عراق نیز سابقه داشته است.
با این حال، خطر اصلی در سیاستگذاری و تحلیل، عبور از این گزاره است که «برخی مخالفان جنگ در مواردی اشتباه میکنند» به این نتیجهگیری نادرست که «بنابراین هیچ نقدی قابل بررسی نیست» و در نهایت رسیدن به این باور که «پس جنگ بهخوبی پیش میرود». این نوع طرز فکر در گذشته نیز پیامدهای قابل توجهی داشته است؛ برای مثال، در سال ۲۰۰۵ برخی محافظهکاران با ارزیابی دیک چنی، معاون رئیسجمهور وقت، مبنی بر اینکه شورش در عراق در «آخرین نفسهای خود» است همراه شدند؛ ارزیابیای که بعدها نادرست از آب درآمد. به همین ترتیب، در مورد ایران نیز برخی اظهارات خوشبینانه مبنی بر «شکست کامل» این کشور در اواسط مارس، با واقعیتهای بعدی از جمله آتشبس موقت و آغاز مذاکرات صلح، به چالش کشیده شد.
همه بازیگران سیاسی، از جمله منتقدان جنگ، در معرض انواع سوگیریهای شناختی قرار دارند؛ سوگیریهایی که میتواند ارزیابی واقعیت را مخدوش کرده و به تصمیمهای نادرست منجر شود. حتی در جریان جنگ عراق نیز، بسیاری از تحلیلگران تلاش کردند از برخی خطاهای تحلیلی پرهیز کنند، اما در عمل همچنان در دام بخشی از همان سوگیریها گرفتار شدند؛ مسئلهای که نشان میدهد خطای ادراکی در فضای جنگی تا چه اندازه فراگیر است. با این حال، در وضعیت کنونی، منتقدان هشدار میدهند که جریان جنگطلبانه بیش از دیگران در موقعیتی قرار گرفته که سیاست آمریکا را بدون نظارت و پاسخگویی دموکراتیک گسترده شکل میدهد. این تمرکز قدرت تصمیمگیری، در غیاب فشار مؤثر نهادی، این نگرانی را ایجاد کرده است که برخی از تصمیمگیران در حال نادیده گرفتن احتمال تکرار اشتباهات پیشین آمریکا در خاورمیانه هستند.