جلال ساداتیان: روند مذاکرات همچنان در مرحله چانهزنی قرار دارد
دیپلمات پیشین کشورمان درباره نتیجه سیالیت تحولات اخیر پیرامون مذاکرات ایران و امریکا با میانجیگری پاکستان با هدف پایان جنگ گفت: این سیالیت و پیچیدگی روند تحولات تا حد زیادی به شخصیت متزلزل دونالد ترامپ بازمیگردد؛ شخصیتی که از یکسو تحت فشارهای داخلی مرتبط با جریانهای حامی اسراییل در امریکا، ازجمله آیپک، قرار دارد و ازسوی دیگر نیازمند ثبت موفقیتها و دستاوردهایی به نام خود است.
سید جلال ساداتیان، دیپلمات پیشین کشورمان درباره نتیجه سیالیت تحولات اخیر پیرامون مذاکرات ایران و امریکا با میانجیگری پاکستان با هدف پایان جنگ گفت: این سیالیت و پیچیدگی روند تحولات تا حد زیادی به شخصیت متزلزل دونالد ترامپ بازمیگردد؛ شخصیتی که از یکسو تحت فشارهای داخلی مرتبط با جریانهای حامی اسراییل در امریکا، ازجمله آیپک، قرار دارد و ازسوی دیگر نیازمند ثبت موفقیتها و دستاوردهایی به نام خود است. همین وضعیت باعث شده او خود را در مسیری قرار دهد که عملا به نوعی دام سیاسی شباهت دارد و وارد ماجرایی شود که با منافع سنتی روسایجمهور امریکا همخوانی ندارد.
به گزارش اعتماد؛ به باور ساداتیان هیچیک از روسایجمهور پیشین امریکا حاضر نشدهاند وارد درگیری نظامی مستقیم با ایران شوند. حتی در دوره جورج بوش نیز این تصور وجود داشت که برای مواجهه با ایران، ابتدا باید طالبان در افغانستان سرنگون شوند و سپس صدام در عراق کنار برود. هر چند موضوع صدام در زمان جورج بوش پدر محقق نشد و در دوره بوش پسر اتفاق افتاد، اما همین تحولات نیز مسیر را بهگونهای پیش برد که باز هم امریکا جرات حمله به ایران را پیدا نکرد.
این تحلیلگر ارشد کشورمان در ادامه گفت: شرایط ایران اساسا با این کشورها متفاوت است. با این حال، به نظر میرسد ترامپ تصور کرده که وضعیت ایران مشابه ونزوئلا، یا عراق، یا افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان است؛ درحالی که هر یک از این کشورها شرایط خاص خود را داشتند. این برداشت تا حدی ناشی از القائات و تحرکات بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسراییل است که در این دوره دسترسی و ارتباط نزدیکی با ترامپ داشته و طی حدود ۱۵ تا ۱۶ ماه از آغاز دوره دوم ریاستجمهوری او، چندینبار به امریکا سفر کرده است. این اظهارات و اقدامات توأمان نشان میدهد که تا چه اندازه رییسجمهور فعلی امریکا تحتتاثیر و نفوذ لابی اسراییل در کنگره امریکا قرار دارد؛ جریانی که البته از پشتوانه قابلتوجهی در ساختار سیاسی ایالاتمتحده برخوردار است.
به گفته این دیپلمات پیشین کشورمان در کنار این نفوذ، تصویری که از قدرت نظامی ایالاتمتحده ارایه میشود ازجمله استقرار پایگاههای متعدد در سراسر جهان و ناوهای هواپیمابر عظیم نوعی هیبت و بازدارندگی مصنوعی را القا میکند. این تصویرسازی، بیش از آنکه واقعی باشد، ابزاری برای ایجاد ترس در سایر کشورها و پیشبرد سیاستهای واشنگتن است، به گونهای که از ابتدای روی کار آمدن ترامپ، این رویکرد با ادبیاتی مبتنی بر برتریطلبی و نوعی خودبزرگبینی در قبال سایر کشورها دنبال شده است. او در قبال متحدان و رقبا، ازجمله کانادا، اروپا و حتی کشورهای آسیایی، با لحنی دستوری و تحکمآمیز سخن گفته و تلاش کرده اراده خود را به دیگران تحمیل کند. در این میان، تصور اولیه او این بود که ایران نیز در برابر چنین فشاری تسلیم خواهد شد.
با این حال به باور ساداتیان تحولات میدانی ازجمله درگیریهای نظامی و جنگ ۱۲ روزه نشان داد که این برآورد چندان دقیق نبوده است. اقداماتی نظیر حملات به پایگاهها و حتی هدف قرار دادن ناوهای هواپیمابر، که پیشتر به عنوان نماد قدرت امریکا تبلیغ میشدند، موجب شد بخشی از این تصویر دچار خدشه شود؛ موضوعی که حتی در برخی روایتهای رسانهای غربی نیز بازتاب یافت. در ادامه این روند نیز ایالاتمتحده و اسراییل به سمت اقداماتی رفتند که ازسوی بسیاری از ناظران به عنوان مصادیق جنایت جنگی توصیف شده است؛ ازجمله بمباران مدارس، مناطق مسکونی، مراکز درمانی و حتی تخریب آثار تاریخی و فرهنگی.
این اقدامات، به ویژه در دورهای که ایران نیز پاسخهایی به حملات داده بود، شدت بیشتری گرفت و با تهدیدهایی همراه شد که از بازگرداندن یک کشور به «عصر حجر» سخن میگفت. مجموع این تحولات، نه تنها واکنش افکار عمومی جهانی، بلکه انتقاداتی را حتی در داخل امریکا ازسوی برخی اعضای کنگره و چهرههای سیاسی به دنبال داشت و نشان داد که این رویکرد با چالشهای جدی در سطح بینالمللی مواجه شده است.
ساداتیان در ادامه و در تشریح رویکرد اروپا به عنوان متحدان دیرین امریکا و نیز سایر اعراب منطقه درقبال این قبیل تحرکات گفت: در برابر این نوع رفتار، متحدان اروپایی ایالاتمتحده نیز همراهی کاملی با ترامپ نشان ندادند. حتی برخی کشورهای منطقه که میزبان پایگاههای امریکا بودند و از همان پایگاهها حملاتی علیه ایران صورت میگرفت، حاضر نشدند به ائتلافی علیه ایران بپیوندند. در مواردی که این پایگاهها هدف پاسخ ایران قرار گرفتند، تهران این اقدامات را در چارچوب «اهداف مشروع» تعریف کرد؛ با این حال، همین کشورها نیز از همراهی با یک صفبندی گسترده ضدایرانی خودداری کردند. به گفته ساداتیان در کنار این تحولات، تسلط ایران بر تنگه هرمز و فشار بالقوه آن بر اقتصاد جهانی، معادلات را پیچیدهتر کرد.
مجموعه این عوامل، تصویری که پیشتر از اقتدار بلامنازع امریکا ترسیم میشد را تا حدی دچار تزلزل کرد و به نوعی آن ادبیات مبتنی بر «منممنم» و برتریجویی را با چالش مواجه ساخت. در همین فضا، رفتارهای ترامپ نیز رنگ و بوی متفاوتی به خود گرفت؛ ازجمله واکنشهای سریع و بعضا متناقض در قالب توییتهای متعدد، که بیشتر از نوعی عصبانیت و تلاش برای مدیریت شرایط حکایت داشت. این وضعیت، به نوعی پیچیدگی تصمیمگیری در سیاست خارجی امریکا را افزایش داده است. ازسوی دیگر فشار و نفوذ اسراییل بهویژه از سوی اسراییل و جریانهای حامی او در واشنگتن بر تصمیمات کاخ سفید سایه انداخته و ازسوی دیگر، واقعیتهای میدانی و مقاومت ایران، معادلات موردنظر امریکا را بههم ریخته است. این دوگانگی، نوعی سردرگمی در رفتار و مواضع ترامپ ایجاد کرده که گاه در قالب اظهارات متناقض بروز پیدا میکند.
این دیپلمات پیشین کشورمان در ادامه خاطرنشان کرد: لذا مذاکراتی که از ۱۹ فروردین آغاز شد، از همان ابتدا تاثیر همین فضای پیچیده قرار داشت. پیش از آن، ایالاتمتحده مجموعهای از پیشنهادها را مطرح کرده بود که ازسوی ایران پذیرفته نشد. با ورود میانجیگران پاکستانی، چارچوب جدیدی از گفتوگوها شکل گرفت و ایران در قالب ده بند، پاسخ خود را ارایه داد که مورد پذیرش طرف مقابل نیز قرار گرفت. در این میان، ایران بر دو محور اصلی تاکید ویژه داشت: نخست، برقراری آتشبس بهویژه در لبنان و به طور کلی در سطح منطقه و دوم، آزادسازی منابع مالی مسدود شده. این دو موضوع به عنوان اولویتهای اصلی در دستور کار مذاکرات قرار گرفت. با این حال، در روزهای ابتدایی، ایران اعلام کرد تا زمان تحقق آتشبس، وارد مذاکره نخواهد شد. در همین چارچوب، گزارشهایی از بروز تنش در گفتوگوها منتشر شد و درنهایت، نخستوزیر اسراییل پذیرفت که حملاتی به بیروت انجام نشود، هر چند همزمان فشارها و حملات به برخی مناطق مسکونی ادامه یافت.
در تحولات اخیر نیز، ایران نسبت به ادامه این روند هشدار داده و اعلام کرده در صورت تداوم اقدامات نظامی، پاسخهای متقابل از سر گرفته خواهد شد؛ هشداری که نشان میدهد فضای تنش همچنان بر روند مذاکرات سایه انداخته و آینده آن را در هالهای از ابهام قرار داده است. در هر صورت درنهایت، طرف مقابل با اصل برقراری آتشبس موافقت کرد و این آتشبس نیز به طور عملی اجرا شد. با این حال همچنان نارضایتی نتانیاهو از این روند، به سرعت به رییسجمهور امریکا منتقل شد و بازتاب آن را میتوان در مواضع و حتی پیامهای منتشر شده ازسوی او مشاهده کرد؛ پیامهایی که در مواردی نشاندهنده تلاش برای مدیریت همزمان فشارهای داخلی و خارجی بود.
این دیپلمات پیشین کشورمان درخصوص چرایی آغاز محاصره دریایی همزمان با برقراری آتشبس در لبنان به عنوان پیششرط تهران در مذاکرات گفت: در چنین فضایی، ترامپ کوشید با اتخاذ مواضعی تندتر، این تصور را القا کند که همچنان دست برتر را دراختیار دارد. ازجمله، موضوع «محاصره دریایی» و تهدید کشتیهای مرتبط با ایران مطرح شد؛ مواضعی که البته باتوجه به واقعیتهای میدانی، تا حدی تعدیل و دچار نوسان شد. در مقابل، ایران اعلام کرد که با وجود برقراری آتشبس، کنترل تردد در تنگه هرمز را در چارچوب سیاستهای خود اعمال میکند. به عبارت دیگر، تهران تاکید داشت که تنگه را مسدود نکرده، بلکه مدیریت عبور و مرور را در دست دارد؛ به گونهای که کشتیهای تجاری امکان تردد داشته باشند، اما از استفاده نظامی یا تقویت پایگاههای امریکا در منطقه جلوگیری شود. این رویکرد، عملا اهرم فشاری را دراختیار ایران قرار داده که بسته به شرایط، قابل تنظیم است.
به گفته ساداتیان در این میان، نقش میانجیگران منطقهای به ویژه پاکستان قابل توجه بود. مقاماتی چون شهباز شریف، نخستوزیر این کشور و همچنین محمد اسحاقدار، وزیر خارجه پاکستان و فرماندهان ارشد نظامی این کشور، تلاش گستردهای برای نزدیک کردن دیدگاهها انجام دادند. لذا پاکستان با بهرهگیری از روابط خود با ایران، عربستان و ایالاتمتحده، سعی کرد مسیر گفتوگوها را هموار کند و از تشدید تنش جلوگیری نماید. تور منطقهای شهباز شریف نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. با این حال، ایران تاکید داشت که به دنبال آتشبس موقت نیست، بلکه خواهان توافقی جامع است که کل منطقه ازجمله لبنان و یمن را دربر بگیرد و مانع از آن شود که در یک نقطه آتشبس برقرار و در نقطهای دیگر درگیریها تشدید شود. افزون بر این، موضوعاتی مانند جبران خسارات و رفع تحریمها نیز به عنوان شروط اساسی مطرح شد؛ مسائلی که طبیعتا نیازمند زمان و مذاکرات مرحله به مرحله است.
این دیپلمات پیشین کشورمان در ادامه گفت: براساس گزارشهای منتشر شده، در جریان گفتوگوهای انجامشده در پاکستان، بر سر برخی بندها توافقاتی حاصل و حتی ادبیات آنها برای گنجاندن در بیانیه نهایی نیز تنظیم شده بود. با این حال، اختلاف بر سر چند محور کلیدی باعث شد مذاکرات به نتیجه نهایی نرسد. اکنون نیز با تشدید دوباره تنشها و بازگشت برخی مواضع تند، عملا روند گفتوگوها با چالش تازهای مواجه شده و طرفها ناچارند بار دیگر مسیر مذاکرات را از نقاط ابتدایی بازتعریف کنند.
ساداتیان در زمینه ظهور و بروز عمق اختلافات میان تهران و واشنگتن بالاخص در زمینه انتقال مواد شکافتزا، تشریح کرد: درخصوص مساله غنیسازی، آنچه تاکنون مطرح شده و البته باید تاکید کرد در حد گمانهزنیها و گزارشهای غیررسمی است و نشان میدهد که در جریان گفتوگوهای پاکستان، نوعی تفاهم اولیه درباره نحوه مدیریت مواد غنی شده شکل گرفته است. براساس این روایتهای ادعایی منتشر شده ایران اعلام کرده بود آمادگی دارد بخشی محدود از مواد را از کشور خارج کند؛ موضوعی که پیشتر نیز در قالب انتقال به روسیه مطرح شده بود، اما در مقاطعی با مخالفت طرف امریکایی مواجه شده بود.
در عین حال، گفته میشود بخشی از این مواد در داخل کشور و تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی به صورت رقیقسازی مدیریت شود و برای مصارف داخلی مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، هیچ متن رسمی منتشر نشده که بتوان با استناد به آن، این موارد را قطعی دانست. به نظر میرسد طرفین بیش از آنکه بر سر اعداد و ارقام مشخص به توافق رسیده باشند، بر سر یک چارچوب کلی و قابل انعطاف تفاهم کردهاند؛ چارچوبی که امکان تفسیر و حتی تغییر در آن وجود دارد.
به گفته این تحلیلگر ارشد روابط بینالملل در ادامه این روند، شاهد سفر عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان به تهران و دیدارهای او با مقامات ایرانی ازجمله گفتوگوهای انجام شده با مسوولان ارشد نظامی و اقتصادی بودیم که نشاندهنده تداوم تلاشهای میانجیگرانه اسلامآباد بود. همزمانی این سفر با اجرای آتشبس در لبنان نیز قابلتوجه است، هر چند این آتشبس اخیرا به سرعت با نقضهایی همراه شد. پس از آن، منیر راهی واشنگتن شد تا رایزنیها را در سطح دیگری دنبال کند؛ اقدامی که بیانگر جدیت پاکستان در ایفای نقش میانجی است.
باوجود این تلاشها، مساله اصلی و ریشه اختلافات به رفتار و رویکرد شخص دونالد ترامپ بازمیگردد؛ رفتاری که به گفته بسیاری از ناظران، از ثبات لازم برخوردار نیست. حتی در مواردی که بر سر موضوعی توافق اولیه شکل میگیرد، به سرعت مواضع جدید و بعضا متناقضی مطرح میشود که عملا روند مذاکرات را دچار اختلال میکند. این نوسان در تصمیمگیری، فضای گفتوگو را بیثبات کرده و امکان رسیدن به یک چارچوب نهایی را دشوار میسازد.
لذا در چنین شرایطی، از یکسو تهدیدها ادامه دارد درحالیکه تجربه نشان داده ایران توجهی به این تهدیدها ندارد و ازسوی دیگر، مسیر دیپلماسی نیز به صورت مقطعی دنبال میشود. اما مشکل آنجاست که این دو مسیر به طور همزمان و بدون انسجام پیش میروند. اگر قرار باشد نتیجهای حاصل شود، نیازمند یک رویکرد منسجم و پایبندی به توافقات اولیه است؛ روندی که در حال حاضر، به دلیل همین رفتارهای متغیر، با چالش جدی مواجه شده و به سختی میتواند به یک جمعبندی پایدار برسد.
ساداتیان درخصوص چشمانداز دستیابی یا عدم دستیابی به توافقی ولو موقت خاطرنشان کرد: در مجموع، آنچه درباره ده بند موردنظر ایران مطرح شده، نشان میدهد که روند مذاکرات همچنان در مرحله چانهزنی و شکلدهی به چارچوب نهایی قرار دارد. براساس اظهارات رسمی، ازجمله مواضعی که ازسوی آقای عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان مطرح شد، این ده بند به عنوان مبنای گفتوگوها پذیرفته شده و قرار بوده محور اصلی مذاکرات باشد. همچنین، برخی مقامات داخلی ازجمله آقای قالیباف و سخنگوی وزارت امور خارجه نیز تاکید کردهاند که مجموعهای از پیشنهادها ازسوی طرف مقابل ارایه شده که ایران همه آنها را نپذیرفته و همین موضوع باعث شده مذاکرات وارد فاز بررسی و تعدیل شود. به عبارت دیگر، این ده بند نه یک توافق نهایی، بلکه نقطه شروعی برای رسیدن به تفاهم بوده است.
به گفته ساداتیان در عین حال، نکته قابل توجه این است که طبق همین روایتها، در جریان مذاکرات پاکستان، طرف امریکایی تلاش کرده موارد جدیدی را به این چارچوب اضافه کند؛ موضوعی که به پیچیدهتر شدن روند گفتوگوها انجامیده است. طبیعی است که اضافه شدن مطالبات جدید در میانه مذاکرات، میتواند تعادل اولیه را بر هم بزند و دستیابی به نتیجه را دشوارتر کند. از این رو، با وجود آنکه دوطرف بر سر اصل مذاکره بر پایه این ده بند به تفاهم رسیدهاند، اما اختلاف بر سر جزییات و همچنین طرح پیشنهادهای تازه ازسوی امریکا، باعث شده هنوز فاصله قابلتوجهی تا دستیابی به توافق نهایی وجود داشته باشد. در حال حاضر نیز، به دلیل نبود متن رسمی منتشرشده، ارزیابیها بیشتر بر پایه اظهارات کلی و روایتهای غیررسمی است و نمیتوان با قطعیت درباره جزییات توافق احتمالی سخن گفت.
این دیپلمات اسبق کشورمان در ادامه و درخصوص گزاره شرایط داخلی ایالاتمتحده در مقطع کنونی و تشدید فشارها بر رییسجمهور تشریح کرد: در فضای داخلی ایالاتمتحده نیز، همزمان با پیشرفت و پیچیدهتر شدن تحولات میدانی و دیپلماتیک، بحث بر سر اختیارات رییسجمهور در حوزه جنگ و اقدام نظامی به طور جدی مطرح شده است. براساس چارچوبهای حقوقی موجود رییسجمهور این امکان را دارد که برای مدت محدودی (معمولا تا حدود ۶۰ روز و با امکان تمدید کوتاهمدت) بدون مجوز رسمی کنگره وارد درگیری نظامی شود، اما در ادامه، نیازمند کسب مجوز از کنگره خواهد بود.
در همین چارچوب، دموکراتها تاکنون چندین بار تلاش کردهاند با ارایه طرحهایی، اختیارات ترامپ را در این حوزه محدود کنند، اما این تلاشها ازجمله در رایگیریهایی که اختلافی در حدود ۴۷ در برابر ۵۲ رای داشته به نتیجه نرسیده است. با این حال، این به معنای پایان فشارها نیست و منتقدان در داخل امریکا همچنان از مسیرهای دیگر، ازجمله فشارهای سیاسی و رسانهای، به دنبال مهار دامنه تصمیمگیریهای رییسجمهور هستند. این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه تصریح کرد: در این میان، یکی از محورهای انتقادی، به موضوع ثبات در تصمیمگیری و نحوه مدیریت بحران بازمیگردد.
برخی جریانهای سیاسی و رسانهای در امریکا تلاش دارند با برجسته کردن نوسانات رفتاری و تغییرات مکرر در مواضع، این استدلال را مطرح کنند که روند فعلی میتواند در مدیریت یک بحران نظامی طولانیمدت با چالش مواجه شود. با این حال، واقعیت این است که ساختار قدرت در امریکا به گونهای است که حتی با وجود این انتقادات، رییسجمهور همچنان از ابزارهای قابلتوجهی برای پیشبرد سیاستهای خود برخوردار است.
حال نیز وضعیت پیچیده و چندلایه از یکسو و نیز فشارهای داخلی در امریکا ازسوی کنگره، رسانهها و جریانهای سیاسی و ازسوی دیگر فشارهای خارجی ناشی از تحولات منطقهای و نقشآفرینی بازیگرانی مانند اسراییل همگی معادلات را وارد روندی پیچیده کرده است. این فشارهای متقاطع، در کنار ویژگیهای تصمیمگیری شخصی ترامپ، موجب شده روندها از یک مسیر کاملا خطی و قابل پیشبینی خارج شوند. درنتیجه، حتی تلاشهای میانجیگرانهای که با مشارکت کشورهایی مانند پاکستان و همراهی بازیگران منطقهای و فرامنطقهای ازجمله چین در حال شکلگیری است، با مانعی جدی روبهرواست: نبود ثبات در طرف امریکایی برای پایبندی به یک مسیر مشخص. همین عامل، روندهای منطقی و مرحله به مرحلهای را که برای رسیدن به توافق طراحی میشوند، بارها با وقفه و حتی بازگشت به نقطه آغاز مواجه کرده است.