عبدالکریمی: به دیپلماتها اعتماد کنید/ من به آینده ایران خوشبینم
عبدالکریمی گفت: باید به تصمیمگیران کشور اعتماد کرد، چون کشور در شرایطی پیچیده و حساس قرار دارد. نیروهای دفاعی و مدیریتی کشور توانستهاند اوضاع را کنترل کنند و نباید دستاوردهای این مدیریت نادیده گرفته شود.
بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه با اشاره به تحول عمیق جامعه ایران پس از جنگ ۴۰ روزه، این دوره را نقطه عطفی تاریخی و آغاز یک رنسانس بزرگ توصیف میکند. بر اساس روایت او، تغییرات چشمگیری در نسبت مردم با نیروهای امنیتی و اجتماعی رخ داده و سطح انتظار جامعه برای حفظ حاکمیت ملی و استقلال سیاسی به طور بنیادین ارتقا یافته است.
به گزارش اعتماد؛ عبدالکریمی با انتقاد از نظام رسانهای کشور بهخصوص صدا و سیما عدم توانایی رسانه ملی در ارتباط با نسلهای جوان را عاملی برای جولان رسانههای ماهوارهای میداند.
جنگ ۴۰ روزه ردپاهای جدی بر همه شوون جامعه ایرانی به جای گذاشته. انگار که بسیاری از ایرانیان دچار تحول و دگردیسی در اندیشه و رویکردشان شدهاند. شما این ردپاها و آثار را چگونه ارزیابی میکنید؟
بعد از جنگ ۴۰ روزه، جامعه ایران تحول ژرفی پیدا کرده تا جایی که در آستانه یک رنسانس بزرگ است. سطح خودآگاهی ملی و تاریخی بالا رفته و بسیاری از جریانات پوشالی بودن روایتهایی که از رخدادها داشتند را تغییر دادهاند. روایتهای قبلی، به ویژه روایتهای ساخته شده در فضای مجازی آشکار شدهاند و نسبتها به شدت تغییر کرده است. افرادی که لیست بازرسیهای بسیج را مزاحمت میدانستند، امروز به استقبال این نیروها میروند، چرا که در راستای امنیت خود میدانند. افرادی که نیروهایی مثل سپاه را به عنوان نیروهای رادیکال میدیدند، اکنون کاملا تغییر نگرش داده و آنها را اصیلترین نیروهای دفاع از کشور میدانند.
تغییر نگرش در میان جوانان و نیروهای اجتماعی چه شکلی است؟
دختر و پسرانی که پیشتر در جنبش زن، زندگی، آزادی حضور داشتند، اکنون نسبت دیگری پیدا کردهاند و وقتی رهبر انقلاب شهید شده است، برای او اشک میریزند و احساس همبستگی عمیقتری دارند. مردم احساس میکنند باید با تمام وجود در میدان حضور داشته باشند تا بتوانند از حاکمیت ملی و استقلال سیاسی کشور دفاع کنند. این دستاوردها بسیار بزرگ هستند و جامعه ایران هرگز به شرایط پیش از این تحولات بازنخواهد گشت. این دوره نقطه عطف تاریخی است که باید سطح انتظار جامعه و گفتمانها با شرایط تازه هماهنگ شود تا دچار عقبافتادگی تاریخی نشویم.
مانند هر تحول عمیق تاریخی در این دوره هم شاهد تحولات و ریزشها و رویشهایی بودیم. مثلا دولت اعلام کرده برخی خوانندهها و هنرمندان قرار است به ایران بازگردند. این تحولات را از منظر تاریخی و هویتی چگونه میتوان ارزیابی کرد؟
به نظر من، سیاستمداران معمولا تلاش میکنند از زوایای تبلیغاتی به موضوعات نگاه کنند، اما من به عنوان یک معلم دانشگاه و اهل فلسفه معتقدم که مساله اصلی چیز دیگری است. در جامعه یکسری «ریزشها و رویشها» به شکل عمیقتری در حال رخ دادن است. اینکه چند هنرمند یا خواننده و اندیشمند بازگردند یا نه یا حکومت و دولت از بعضی هنرمندان دعوت کند یا نکند، در اصل موضوع تفاوت جدی ایجاد نمیکند. البته اینها به عنوان نماد تغییرات قابل توجه است. اینکه سیستم قصد کرده نگاه خود را به برخی نادیده انگاشته شدهها تغییر داده و آنها را به ایران دعوت کند، اتفاق نمادین و مناسبی برای تغییر و اصلاح است. اما مساله مهمتر این است که در سطح اجتماعی، تغییرات عمیق و گستردهای در جریان است که ایران را به سمت پیش میراند.
این تغییرات بنیادین کدامند؟ایران آینده در پساجنگ چه نوع اصلاحاتی را نیاز دارد تا پاسخ مناسبی به حضور مردم در صحنه دفاع از تمامیت ارضی داده شود؟ پس از جنگ ۱۲ روزه و حمایتهای مردم بسیاری از تحلیلگران ازجمله خود شما از ضرورت اصلاح در بخشهای مختلف رسانهای، سیاسی، انتخاباتی، فرهنگی و... گفتید که توجه چندانی به آن نشد و نهایتا حوادث دی ماه ۱۴۰۴ شکل گرفت. این بار چه باید کرد تا میزان مشارکت آحاد مردم افزایش یابد؟
من بارها گفتهام که هیچ یک از بخشهای جامعه در حوزه نظام دانش (ازجمله روحانیت، دانشگاه و روشنفکران) همچنین در حوزه رسانه، اقتصاد، امر اجتماعی و ساختار سیاسی، پا به پای بچههای حوزه دفاعی، هستهای، راداری و موشکی عمل نکردهاند. بچههای مقاومت در حوزه دفاعی شاهکار کردهاند، اما در بخشهای دیگر باید تحول ایجاد کنیم. خصوصا در حوزه رسانه و فرهنگ باید برخورد عمیقتری داشته باشیم. ما با دومین شکاف تمدنی مواجه هستیم و نمیتوانیم زبان مشترکی با نسل جوان داشته باشیم. باید این زبان مشترک با جوانان و نسل زد شکل بگیرد. قدرت روایتسازی و ارائه روایت اول رسانهای را نداریم. صدا و سیما از این منظر به تغییرات جدی نیاز دارد. اقتصاد در دست عدهای الیگارش است و اقشار محروم که در خیابانها بودند از انقلاب کمترین بهره را بردهاند.
باید کشور را از دست الیگارشها نجات بدهیم. همچنین در دیپلماسی نباید اجازه بدهیم که میدان تابع دیپلماسی باشد، بلکه دیپلماسی باید تابع میدان باشد. این دو گزاره باید مکمل هم باشند. جریانات وابسته در فرهنگ، دیپلماسی و اقتصاد دیگر جایگاهی در جامعه ندارند و جامعه دیگر پذیرای گفتمان وابسته ها نخواهد بود.
اپوزیسیون ایران هم در این جنگ در آزمونی جدی قرار گرفت. از سلطنتطلبها تا مجاهدین خلق و... هر کدام کنشگری خاصی داشتند. در عین حال برخی جمهوریخواهان ایرانی خارجنشین با مقاومت ایران همراه شدند. تفسیر شما از کنشگری اپوزیسیون چیست؟
اپوزیسیون ایران در دوره اخیر یکی از مبتذلترین اپوزیسیونها، نه فقط در تاریخ ایران، بلکه در تاریخ جهان بوده است. آنها همه اصول و پرنسیپها را زیر پا گذاشتهاند و مانند بازیگرانی عمل کردهاند که همه چارچوبها را شکستهاند. این جریان با دشمن ملت و کشور همکاری کرده و ارتباط واقعی با جامعه ندارد؛ بیشتر از فضای مجازی و الگوریتمها استفاده میکند، چون در جامعه ایرانی پایگاه اجتماعی ندارد، از این رو به نیروهای خارجی و حتی سربازان امریکایی و اسراییلی متوسل میشود. یکی از نتایج مهم این جنگ این بوده که تومار این جریان در هم پیچیده شده و دیگر در جامعه اثرگذاری ندارد. در نهایت اینها بازندهترین جریان در این جنگ معرفی میشوند.
دور دوم مذاکرات ایران و امریکا از امروز برگزار میشود. نظر شما درباره نگرانی برخی افراد از مذاکره و وضعیت کشور چیست؟
این طیف که از خیابان و میدان آمدهاند و فداکاری کردهاند، حق دارند درباره مذاکره نگران باشند، چون به تجربه تاریخی، امریکاییها و اسراییلیها اهل مذاکره واقعی نیستند و ممکن است در زمان مذاکره حمله یا ترور کنند. اما این نگرانیها باید در راستای منافع ملی باشد. در این درگیری، ایران پیروز میدان بوده و دشمنان نتوانستهاند حاکمیت ملی، استقلال کشور یا زیرساختها را نابود کنند. مدیریت نیروهای دفاعی، شجاعت و عقلانیت آنها باعث شده اوضاع کنترل شود. مذاکرات زیر نظر شورای عالی امنیت ملی، رهبری، سپاه و ارتش انجام میشود و باید به تصمیمگیرندگان کشور اعتماد کرد. نباید با اختلافات جناحی، وحدت ملی و دستاوردهای کشور را تضعیف کرد. ایران شاید نیاز به «تنفس» و بازسازی داشته باشد. بخشی از مردم نگرانند، چون امریکاییها و اسراییلیها نشان دادهاند که اهل مذاکره واقعی نیستند و در لحظههای حساس ضربه میزنند.
با این حال نباید اجازه داد این نگرانی به شکاف اجتماعی تبدیل شود. باید به تصمیمگیران کشور اعتماد کرد، چون کشور در شرایطی پیچیده و حساس قرار دارد. نیروهای دفاعی و مدیریتی کشور توانستهاند اوضاع را کنترل کنند و نباید دستاوردهای این مدیریت نادیده گرفته شود. همچنین اگر جریانهایی بخواهند از این فضا برای منافع جناحی استفاده کنند، باید با آنها برخورد شود. مردم حق دارند سوال کنند و نگران باشند، اما کشور همچنان در مسیر حفظ انسجام و بازسازی توان خود حرکت میکند.
برخی رخدادهای رسانهای مانند تولید انیمیشنهای لوگویی توسط نسل زد نشان داد که بخشهای مختلف ایران به خون تازه نسل جوان و ایدههای نو نیاز دارد. در این زمینه چگونه میاندیشید؟
در پاسخ باید بگویم که جنگ 40 روزه تحولات بزرگی را به لحاظ فرهنگی و فکری به وجود آورد و میزان خودآگاهی مردم بهخصوص نسلهای جوان را بالا برد. نسلهای جدید ایران عقلانی و پراگماتیست هستند. اینها دریافتهاند نیروهای واقعی که میتوانند از کشور و امنیت آنها دفاع کنند، کدام نیروها هستند. این نسل در این جنگ به دست خالی نیروهای اپوزیسیون پی برد. آنها درک کردند که این اپوزیسیون با تکیه بر نیروهای خارجی رویای رفاه و تغییرات بنیادین را به جوانان فروختهاند. در عین حال صدا و سیما، دانشگاهها و آموزش و پرورش ما هنوز مهیای ارتباط با این نسل نیستند. نظام رسانهای و نظام آموزشی و حوزههای علمی ما و صدا و سیما اسیر لختی و اینترسی هستند. صدا و سیما باید زبانی برای گفتوگو با این نسلها بیابد.
شما ایران آینده را پس از تحولات اخیر چطور میبینید؟ این جنگ و تحولات آن ما را به پیش میبرد یا به پس؟
من به آینده ایران خوشبینم و معتقدم این جنگ ما را به شدت به پیش برده است. نیروهای اصیل اجتماعی را در صحنه جامعه آشکار کرد و دست نیروهای دروغینی که به واسطه فضای مجازی و الگوریتمهای تدارک دیده شده نهادهای اطلاعاتی غربی و دشمنان کشور اعلام موجودیت میکردند و جولان میدادند، رو شد. نیروهای اصیل انقلاب و رسانههای مرتبط با آنان باید سخنگوی محرومان و نادیده انگاشتهشدگان باشند تا کشور یک گام دیگر به پیش برود.