ترنج موبایل
-
کد خبر: ۹۶۴۳۸۵

جنگ از زاویه‌ای دیگر؛ وقتی افراد بیکار می‌شوند!

جنگ از زاویه‌ای دیگر؛ وقتی افراد بیکار می‌شوند!

بیکاری پیامد مستقیم جنگ نیست، بلکه حاصل هم‌زمانی تعطیلی‌ها، اختلال اینترنت و رکود اقتصادی است. بهزاد، هومن، مهدی و دیگران، هر یک به شیوه خود با بحران مواجه شده‌اند.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- «از روز نهم اسفند بیکار شده‌ام» بهزاد، پیمانکار سرویس مدرسه است. او حتی فرصت نکرد آخرین شیفت کاری‌اش را به پایان برساند. صبح نخستین روز جنگ، دانش‌آموزان را به مدرسه رساند و دیگر آن‌ها را ندید. حدود ساعت 10 از والدین خواسته بودند که فرزندان خود را به خانه ببرند. اینگونه شد که هم بهزاد و هم 20 راننده دیگری که با او کار می‌کردند، از آن زمان هم بیکارند و هم ریالی درآمد ندارند. شانس اما تا حدی با بهزاد همراه بوده و حداقل حقوق بازنشستگی‌اش را دارد: «برای خرج روزانه از حقوق بازنشستگی استفاده می‌کنم و قسط و بدهی‌ها را از پس‌اندازم.» 

به گزارش فرارو؛ تمام همکاران راننده‌اش اما به حقوق بازنشستگی دسترسی ندارند. فرهاد هم که راننده سرویس مدرسه بود، حالا راننده تاکسی شده و از این راه امرار معاش می‌کند: «قبل‌تر هم به عنوان تاکسی اینترنتی فعالیت می‌کردم ولی حالا ساعت کارم تغییر کرده.» او از ابتکار عمل خود برای درآمدزایی و حضور میدانی همزمان می‌گوید: «از زمانی که آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کردند و مدارس غیرحضوری شد، از صبح تا بعدازظهر در تاکسی اینترنتی کار می‌کنم. عصر به خانه می‌روم و بعد از کمی استراحت، دوباره به خیابان می‌رود.» فرهاد راننده قدیمی است و خیابان‌های تهران را مثل کف دست می‌شناسند: «از آنجا شب‌ها برخی معابر مسدود می‌شوند و من هم تمام کوچه و پس‌کوچه‌های این شهر را بلدم، مسافران را بدون معطلی در ترافیک به مقصد می‌رسانم. یعنی با یک تیر، دو نشان می‌زنم: هم مسئولیت خود را برای نگه داشتن خیابان حفظ می‌کنم و در تجمعات شبانه حضور دارم و هم همشهری‌هایم در کمترین زمان به مقصد می‌رسند.»

تعطیلی مدارس اما فقط یکی از حلقه‌های این زنجیره بود. زنجیره‌ای که با قطع اینترنت ادامه پیدا کرد و با توقف پروژه‌های کاری، دامنه بیکاری را گسترده‌تر کرد. هومن که در حوزه موسیقی فعالیت دارد و درآمدش هم وابسته به اینترنت است، می‌گوید: «من در فضای مجازی به ساخت موسیقی مشغول بودم و برای شرکت‌های پخش مختلف کار می‌کردم. از لحظه قطع شدن اینترنت هم نه می‌توانم کارم را پخش کنم، نه کار جدیدی تولید کنم. یعنی مرحله کسب درآمد در ایران برایم به طور کامل بسته شده است.» شب که می‌خوابید، فکرش را هم نمی‌کرد که از روز بعد درآمدی نداشته باشد.

هومن ادامه می‌دهد: «برای من هم همه‌چیز در عرض یک شب اتفاق افتاد. از خواب بیدار شدم و دیگر هیچ درآمدی از بازدید کارهایم نداشتم. حتی نمی‌توانم چک کنم که چه اتفاقی در اکانتم افتاده یا درآمدی که از ماه‌های قبل باقی مانده را برداشت کنم.» او حتی این نکته را هم گوشزد می‌کند: «فارغ از مسئله اینترنت، همان جنگ هم روی مارکتینگ موسیقی اثر منفی می‌گذارد.»

البته ماجرای بیکاری هومن و بهزاد کاملا هم به شروع جنگ مربوط نمی‌شود. قطعی گسترده اینترنت در زمان رخدادهای دی‌ماه بسیاری مشاغل را با چالشی عمیق مواجه کرد. چالشی که می‌شد به مرور از عمق آن کاست اما دوباره بحران پیش آمد.

بهزاد می‌گوید: «در عرض یک‌روز، مدارس تعطیل شد. درآمد من هم کاملا قطع شد و بر ماه‌های بعد هم اثر گذاشت. در حال حاضر، خانواده‌ام دو ماه کاملا را بدون درآمد سپری کرده‌اند که به ماه سوم هم کشیده شده است.» او به تاثیری که بیکاری سرپرست خانوار بر معیشت اعضای خانواده می‌گذارد اشاره می‌کند: «20 نفر دیگر با من همکار بودند که هر کدام زن و بچه داشتند. یعنی به جای 20 نفر، حالا دست‌کم 60 نفر (20 خانوار) با صفر ریال درآمد زندگی می‌کنند.»

بیکاری

در این میان، تبعات جنگ و قطعی مکرر اینترنت فقط گریبان مشاغل خدماتی و آنلاین را نگرفته و دایره شمول آن به بسیاری از فعالیت‌های اقتصادی دیگر هم گسترده شده است؛ زنجیره‌ای از بیکاری که با هر توقف، حلقه‌های بیشتری به آن اضافه می‌شود. پروژه‌هایی که با متوقف شدنشان، نه یک نفر، بلکه ده‌ها نفر به‌طور هم‌زمان از چرخه درآمدزایی خارج می‌شوند. وضعیتی که بیش از همه در حوزه‌های فرهنگی و تولیدی خود را نشان داده است. 

مهدی یکی از ده‌ها یا صدها نفری است که از کار در بخش فرهنگی محروم مانده. او به عنوان دستیار کارگردان و استوری‌بورد فیلم مشغول به کار بود: «درحال پیش‌تولید یک فیلم بودیم که حوادث دی‌ماه شروع شد. بعد هم حال و اوضاع مناسبی نداشتیم. کمی استراحت کردیم. بعد هم جنگ شروع شد و زمان این استراحت به درازا کشید. از آن موقع خانه‌نشین شده‌ایم.»

پروسه فیلمبرداری و ساخت فیلم به مجموعه افرادی نیاز دارد که در روزهای جنگ هر کدام در یک نقطه از کشور پناه گرفته‌ بودند. مهدی ادامه می‌دهد: «حدود 50 نفر قرار بود از آن فیلم درآمد داشته باشند که حالا تک‌تکشان بیکارند. در میان این 50 نفر، افراد صاحب فرزند هم وجود داشتند که روی درآمد ساخت این فیلم حساب باز کرده بودند. آن‌ها حالا یا از پس‌اندازشان استفاده می‌کنند یا مجبورند به کار دیگری روی بیاورند. مسئله اما این است که شغل این افراد تخصصی و مربوط به سینما بود و حالا اکثرا بیکارند و سعی می‌کنند با کمترین خرج و مخارج ممکن به زندگی‌شان ادامه دهند.» 

مهدی وضعیت اقتصادی خود را شرح می‌دهد که پیش از این هم تعریفی نداشت: «مسئله این نیست که الان شرایط بد شده، قبلا هم وضعیت اقتصادی جوری بود که امکان پس‌انداز وجود نداشت و تلاش می‌کردیم هرچه درمی‌آوردیم را تا آخر ماه به نحوی نگه داریم. حالا که درآمدها هم قطع شده، پس‌اندازی هم نداریم و به معنای واقعی «کفگیر به ته دیگ خورده» و باید دنبال شغل دیگری باشیم.»

در چنین شرایطی، بیکاری فقط از دست دادن یک شغل نیست، بلکه به معنای از دست رفتن امکان انتخاب شغل جدید تلقی می‌شود. هم‌زمان با تعطیلی یا نیمه‌تعطیل شدن بسیاری از مشاغل، گزینه‌های جایگزین هم محدود شده‌اند و همین مسئله، بسیاری را در موقعیتی قرار داده که میان بیکاری، مهاجرت یا تغییر اجباری مسیر کاری ناچار به انتخاب شوند؛ یک دستفروش که عضو جدید جامعه مترویی شده به همین نکته اشاره می‌کند: «جنگ به من آسیبی نزد. نه به خانه و نه مغازه‌ام. فقط مشتری‌ها رفتند.» او از اواسط اسفند، شب‌ها نزدیک ورودی ایستگاه‌های شلوغ‌تر مترو بساط می‌کنند و اجناس مغازه‌اش را میچیند: «خوشبختانه شب‌ها خیابان شلوغ است. یعنی اگر کسی حوصله خرید از بازار را نداشته باشد، من همانجا کمی دورتر از میدان نشسته‌ام و فروش بدی هم ندارم.» 

مهدی هم صحبت‌هایش را این طور ادامه می‌دهد: «بسیاری از مشاغل ثابت و حتی اداری هم تعطیل شده‌اند و نمی‌دانیم چه کار باید انجام دهیم؟ یا باید درآمد داشته باشم یا به فکر مسافرت کاری یا حتی مهاجرت بیفتم. قبلا پبیشنهاد کار از کشورهای اطراف داشتم اما از آنجا که موقعیت کار سینما را در کشور خودم بیشتر می‌دیدم، هیچکدام را قبول نکرده بودم. پیش از جنگ هم فشار اقتصادی روزبه‌روز بیشتر می‌شد اما با شروع جنگ، زندگی‌ام کاملا آچمز شده.»

مهدی هم مانند بسیاری از جوانان ایرانی علاقمند به کار در سرزمین مادری خود است، اما زندگی به او نشان داده که برای بقای به چیزهایی بیشتر از علاقه نیاز دارد «و آن، مایحتاج گذران زندگی است.» 

بهزاد، هومن و دیگران هر یک به شیوه خود با بحران مواجه شده‌اند و نتیجه برای هر سه آن‌ها، قطع درآمد و به تعویق افتادن آینده است. آن‌ها نه اولین کسانی هستند که با چنین وضعیتی مواجهند و نه آخرین؛ حالا زندگی‌های بیشتری تعلیق می‌شوند و این روند فعلا ادامه دارد، همانطور که زندگی نیز ادامه دارد.

تبلیغات
خبرنگار : ملیکا قراگوزلو
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات