مهرداد ناظری در گفتگو با فرارو تحلیل کرد
تغییراتی که جنگ اعمال کرد!
«احساس موجود در جامعه را میتوان طوری «هضم شدن در نترسید» یا «هضم ترس از نبودن» نامید؛ جامعه به نوعی وارد بلوغی اضطراری شده است. به مرور زمان، ترس از مرگ و مواجهه با آن کمتر شده. بهخصوص در تجربه دوم جنگ، مردم در فضای مبتنی بر تهدید زندگی نمیکردند؛ آنان سعی داشتند از فرصتهای زندگی (هر چه وجود داشت) استفاده کنند.»
فرارو- جنگ جامعه ایران را از سکون اتمیزه و فردگرایانه بیرون کشید و تجربه مشترک ترس و مقاومت، شکل جدیدی از همبستگی و تابآوری خلق کرد. حالا مردم، در انتظار و تجربه شرایط سخت، معنای زندگی و ظرفیتهای خلاق خود را بازتعریف کردهاند. حال چگونگی شکلگیری این فضا در میانه آتش بس دو هفتهای زیر ذره بین جامعهشناسان قرار گرفته؛ آیا ایران پس از گذر از این بحران رو به توسعه خواهد رفت؟
به گزارش فرارو، مهرداد ناظری، جامعهشناس، در مصاحبه با فرارو پیرامون اثری که جنگ بر جامعه باقی گذاشته است میگوید: برای جامعه در این جنگ میتوان 3 ویژگی مطرح کرد که آن را از ادوار دیگر متمایز میکند.
از جزیره خود بیرون آمدیم/ همبستگی از نوع منفصل است
![]()
مهرداد ناظری به فرارو گفت: «اولین مورد این است که ما شاهد یک دگردیسی جدید در جامعه هستیم؛ این دگردیسی، جامعه را تا حد زیادی از آن شکل اتمیزه و فردگرا بیرون آورده است. البته باید گفت این خصلت جنگهاست؛ جنگ افراد را در هر جامعهای به یکدیگر نزدیک میکند. پیش از این، اگر در مکان های عمومی مثل مترو قدم میگذاشتیم، هر کسی سر در گریبان و سر در گوشی موبایل خود داشت؛ گویی هر فرد جزیره فردی خود را داشت که خصیصه جامعه اتمیزه است. اما جنگ همه چیز را دگرگون کرد و جامعه را از شکل اتمیزه خارج کرد، چراکه آدمها ناگهان با یک رخداد مشترک به نام جنگ یا موشکباران مواجه شدند؛ این مساله باعث شد سرنوشت مشترکی برای آنان به صورت جبری رقم خورد و از شکل اتمیزه بیرون بیایند. این مساله را میتوان نوعی «همبستگی منفصل» نامید. در این شکل، اگرچه مردم با هم هستند، اما در واقع همدیگر را درک نمی کنند و می توان گفت به نوعی آن اتصال کامل دیده نمیشود.»
او با اشاره به جنگ ۱۲ روزه اشاره دارد: «مردم ایران بسیار سریع به شرایط عادت میکنند. در این جنگ، نوع مواجهه ما با آن، نسبت به دوره قبل متفاوت بود. اینک عادت واره ذهنی و تجربه جنگ پیش ما را دچار تحول کرده بود؛ انگار همه چیز در این جنگ متفاوت بوده است. در جنگ ۱۲ روزه، ترس و ترومای جمعی مردم بیشتر بود. اما در جنگ فعلی، چون مردم نقطهزنیهای جنگ ۱۲ روزه را دیده بودند، کمتر دچار هراس وحشت ناشی از موشک بارانها میشدند و تصور میکردند مرگ سهم آن ها نیست .» هر چند که عده زیادی از مردم جان خود را از دست دادند.
هضم شدن در بی هراسی
دومین خصلت جامعه جنگپذیر در این تقابل دیده شد، از دید این جامعهشناس این گونه قابل اشاره است: «احساس قالب عمومی در جامعه را میتوان نوعی «هضم شدن در بی هراسی» یا «پذیرش نبودن» نامید؛ جامعه به نوعی وارد "بلوغی اضطراری" شده است. به مرور زمان، ترس از مرگ و مواجهه با آن در مردم ایران کمتر شده است. بهخصوص در تجربه دوم جنگ، مردم در فضای مبتنی بر تهدید زندگی نمیکردند؛ آنان سعی داشتند از فرصتهای زندگی (هر چه وجود داشت) استفاده کنند.» و اوقات فراغت همزمان با جنگ را تجربه کنند.
فروش بازیهای کارتی افزایش یافت
قطعی اینترنت، در حالی که جنگ جاری بود، سبب شد خانوادهها به یکدیگر نزدیکتر شوند؛ از دید او: «طبق آمارها، در مغازههای اسباببازی، میزان فروش بازیهای سرگرمی مثل دبرنا، مافیا و بازیهای کارتی بسیار زیاد شده بود. انگار مردم در جنگ، تعطیلی عید و دور از اینترنت، به انتخاب دور هم بودن دست زده بودند؛ در حالی که پیشتر مدام در گوشی و به طور فردی بازی میکردند.» این وضعیت نوعی مواجهه خلاق با جنگ محسوب می شد.
انگار جامعه با تهدید بیرونی سالیان طولانی مواجه شده/ جامعه دچار شگفتی نشده بود
او در ادامه میافزاید: «به نظر میرسد در این ترس هضم شده، جامعه شیوه جدیدی را برای مواجهه با ترومای جمعی یافته بود؛ انگار جامعه سالها زیر بار تهدید بیرونی قرار داشته و حالا آن روز و آن مرحله تقلیل و کنترل ترسها رسیده است. بنابراین جامعه در این فاز، دچار شگفتی نشده است. از سویی دیگر، برخی کتابفروشیها به خصوص دستفروش ها از افزایش فروش کتاب کاغذی صحبت میکردند. این نشان میدهد مردم ضمن جنگ، در حال تولید معنا برای خود هستند.»
مردم انگار در انتظار جنگ بودند
مقایسه جنگ جاری با جنگ ۸ساله از دید ناظری نشان میدهد: «در آن دوره مردم شوکه شده بودند، اما حالت مردم در جنگ فعلی اینچنین نبود؛ مردم انگار در انتظار چنین اتفاقی بودند. در جنگ ۸ساله همه چیز بر هم خورد و شهر حالت جنگی پیدا کرد، اما الان گاهی سینماها باز بود و مردم به آن مراجعه میکردند. انگار مردم عادت کردهاند در هر شرایطی باید زندگی نرمال خود را داشته باشند.»
«من» مبتنی بر ترس، تبدیل به «مای خلاق» شد
او میافزاید: «این دگردیسی، عبور از منِ مبتنی بر تروما و ترس، تبدیل به «مایی استوار» شد و مردم آموختند دیگر تروما با فرار و گریز حل نخواهد شد و باید با آن مواجه شد. دیده شده بود که مردم وقتی شایعات مربوط به حمله به زیرساخت برق مطرح شد، ضمن ناآرامی و اضطراب، در صف پر کردن گاز پیکنیکی با یکدیگر گپ می زدند و میخندیدند، چون میخواستند خود را با شرایطی برای بقا تطبیق دهند؛ و این تجربه زیسته را بهراحتی نمیتوان در جایی از جهان مشاهده کرد.»
او میافزاید: «نام این حالت را میتوان «میدان تقویت مدارهای بقا در بینابین زندگی عریان و تلخی بارور» گذاشت؛ منظور از این مفهوم حساس، از نگاه بوردیو، این است که انگار میدان جدیدی برای بقا ایجاد شده؛ میدانی که "زندگی بسیار سخت و عریان "و "زندگی در رنج و سختی" توامان را را به ما نشان میدهد.این گفتار یعنی رنج، سختی، معنا و مهر به طور همزمان تولید می شود.
شاید تابآوری ما الگوی نسلهای آینده باشد
بررسی مراسمهای عزاداری شهدا در جنگ از دید او نشان میدهد: «حتی مدل عزاداری ها هم دچار دگرگونی شده بود و حامل باروری خلاقی بود. که نشان میداد انسانی به شدت انسانی خود را بروز و ظهور میدهد. انگار این جنگ فرصت جدیدی ایجاد کرده تا «ما» از شکل تکرار شونده خارج شود و "مایی خلاق" ایجاد شود که در هیچ جای دنیا در قرن ۲۱ دیده نشده؛ حتی بدون اینترنت و در فضای مبتنی بر تورم اقتصادی. باید پذیرفت تابآوری عمیق و خلاق در جامعه شکل گرفته و از دل این تلخی، یک سرمایه فرهنگی پایدار به وجود آمده که شاید برای نسلهای آینده الگو باشد.»
«انسان در جستوجوی معنا» را زندگی کردیم
با رجوع به کتاب «انسان در جستوجوی معنا» ویکتور فرانکل، از دید این جامعهشناس، نوعی تجربه زیسته مشترک با حال امروز جامعه ایران دیده میشود؛ از دید او: «مردم اصولا در شرایط ترس، درد و رنج معنا تولید میکنند و این مهم است. اگر نتوانید معنا تولید کنید، دچار پوچگرایی میشوید و جامعه ایران به نظر می رسد که از پوچی عبور کرده و به یک تحول شناختی دست پیدا کرده است.»
جامعه تبدیل به دو صحنه تئاتر شد
نکته سوم از نگاه ناظری اینطور تعبیر میشود که: «جامعه ایران دوقطبی شده و در این دوره انگار جامعه تبدیل به دو صحنه متفاوت تئاتر شده است؛ گروهی در میدان حضور دارند و گروهی دیگر در حاشیه، اما نه منفعل. آنانی که در حاشیه هستند، کنشگری فعال در حاشیه را دنبال می کنند، فقط آنها در میدان نبودند. بنابراین شرایط دوقطبی در جنگ عینیت بیشتری یافت.»
جامعه ایران، با جامعه ویتنام در جنگ با آمریکا قابل مقایسه است
به گفته او، وضعیت فعلی جامعه ایران را میتوان با جامعه ویتنام به هنگام جنگ با آمریکا هم مقایسه کرد، به این معنا که: «در آن دوره ویتنام جنوبی و شمالی وجود داشت. آمریکا در جنگ با جبهه جنوبی بود. وقتی جنگ به اتمام رسید، این دوقطبی شدگی در جامعه وجود داشت. بنابراین در جنگ، دوقطبی شدگی جوامع بیشتر به چشم میآید. در ویتنام هم سالها طول کشید تا مردم متوجه شوند شمال و جنوب یک کشور هستند و سرنوشت مشترکی دارند.»
جنگها بر اساس منافع نظام سرمایهداری شکل میگیرد
ناظری در مورد احساس مردم به جنگ جاری میگوید: «اصولا جنگها در وهله اول بر اساس منافع نظام سرمایهداری شکل میگیرند؛ جنگ خرابیهایی دارد که در پی آن منافع اقتصادی برای گروه هایی ایجاد میکند. وقتی زیرساختها تخریب میشود، بازاری برای احیا و بازسازی آن به وجود خواهد آمد؛ به تعبیری پتانسیلی در بازار شکل میگیرد. از سویی دیگر، مصرف تسلیحات و بازتولید آن فرایند انباشت سرمایه محقق میسازد.»
او میافزاید: «منطق این جنگ هم خارج از جنگهای دیگر نیست و هدف اصلی آن کنترل منابع زیرزمینی ایران است. اینکه چطور شکل بگیرد و تحت کنترل چه کسی باشد، بر سر آن نزاع خواهد بود. در این میان، نکته این است، آیا در صحبتهای دونالد ترامپ زمانی در مورد منافع مردم سخنی گفته شده است؟ موجودیت اسرائیل، قدرت موشکی و بحث غنیسازی اورانیوم، اصلیترین مواردی هستند که دولت ترامپ بر آن پافشاری دارد. به نظر میرسد وقوع این جنگ، دست بازیهای سیاسی را نیز رو کرد.»
از دل خاکستر برمیخیزیم
در نهایت او عنوان کرد: «با توجه به به وجود آمدن «میدان تقویت مدارهای بقا در بینابین زندگی عریان و تلخی بارور» در میان دو جنگ اخیر، و با وجود آنکه جنگ پیامدهای ناگواری به جامعه ایران تحمیل کرده، اما ما جامعه متفاوتی شده ایم که احتمالا در ۱۰ سال آینده با شتاب به سمت توسعه کیفی و متفاوتی حرکت خواهیم کرد. جامعه ایران از دل این تجربه تلخ و دگردیسی در حال وقوع، ققنوسوار از دل خاکستر برخواهد خاست.»