شماره ۵۳
عینک دودی؛ هیس! قطعشدگان فریاد نمیزنند
الان دیگر پیرمردهای ۸۰ – ۹۰ ساله دنیادیده لب گور هم نمیتوانند به ما جوانهای یک لاقبا بگویند شما هیچی توی زندگیتان ندیدهاید. الان بنده با ۳۳ سال عمر غیرمفیدی که از خداوند متعال گرفتم، با جمع جمیعی از همنسلانم فقط دو تا جنگ را توی یک سال دیدیم.
فرارو – محسن صالحیخواه؛ جنگ قبلی که تمام شد، پیر خراباتی میگفت جنگِ قبلیِ قبلی - یعنی جنگ ۸ ساله - که اینجوری نبود زارت و زورت تهران را بمباران کنند. جنگ توی مرز بود، ما هم اینجا زندگیمان را میکردیم. تازه پنجشنبهها هم میرفتیم امجدیه بازی استقلال را تماشا میکردیم. آخرهای جنگ بود که تهران را هم بمباران و موشکباران کردند. اما الان نشستی پای شبکه خبر (شوخی نمیکنم، بله همان شبکه خبر خودمان) یکهو، بمب گنده و شاید سنگرشکن دشمن میافتد چهارتا کوچه بالاتر!
بله آقاجان؛ الان دیگر پیرمردهای ۸۰ – ۹۰ ساله دنیادیده لب گور هم نمیتوانند به ما جوانهای یک لاقبا بگویند شما هیچی توی زندگیتان ندیدهاید. الان بنده با ۳۳ سال عمر غیرمفیدی که از خداوند متعال گرفتم، با جمع جمیعی از همنسلانم فقط دو تا جنگ را توی یک سال دیدیم. تازه دومی هنوز – تا لحظه تنظیم این مرقومه– تمام نشده و فعلا دو طرف به بس بودن موقت آتش رضایت دادند تا ببینند بعد از این چه میشود.
ما اتفاقات دیماه را دیدیم که ای کاش نمیدیدیم. اتفاقهای چند سال قبلتر آن را دیدیم که ای کاش آنها را هم نمیدیدیم. اصلا به دنیا آمدیم که ای کاش نمیآمدیم. در کارنامه ما فقط جای فوران آتشفشان خالی است که البته شنیدهام خبرهای خوبی درباره فعال شدن دوباره دماوند پس از چندمیلیون سال خواب خرگوشی به گوش میرسد.
اصلاً همه اینها را ول کنید! ما شرمنده شدن از داشتن اینترنت را هم دیدیم.
اینجا ما یعنی من. مردم ۵۰ روز است که اینترنت ندارند و حقیقتا من رویم نمیشود توی کافه، قهوهخانه و هر جای عمومی دیگر، موبایلم را دست بگیرم که مبادا مردم ببینند روی آن تلگرام باز است. حتی چند روز پیش محمودآقا، سوپری محلهمان که ۲۴ ساعت شبانهروز توی اینستاگرام است (در واقع بود، چون میدانم پول بالای ویپیان گیگی خدا تومان نمیدهد) موقع حساب کردن شیر و تخممرغ و کالاهای اساسی که داشتم با کالابرگ مرحمتی مسعودخان میگرفتم، نگاهی شیطنتآمیز به من انداخت و در حالی که همزمان داشت یکی از این بازیهای جورچینی موبایلی را هم با دقت دنبال میکرد، اظهار داشت: «شما هم خطت سفیده؟!» و من در جوابش فقط توانستم بگویم: «نه بابا خط منم مثل خط خودت قهوهایه.» خب چه کنم؟ چارهای نبود؟ کم کم باید اینترنت را بگذارم توی کیسه مشکی که کسی نبیند توی آن چه قایم کردم. یا اگر خدایی نکرده جایی گیر کردم، بگویم «به خدا مصرف شخصیه!»
البته همه چیز همینقدر که من سیاهنمایی میکنم، نیست. بالاخره تمهیداتی اندیشیده شده، اینترنت پرو – به معنای حرفهای – ارائه شده و اگر شما تعهد بدهی که استفاده نادرست از آن نکنی و مورد استفادهات هم خیلی حیاتی باشد، صاحب کسب و کار هم باشی، ممکن است بهت تعلق بگیرد. در واقع همان اینترنت قبل جنگ است که الان خودش یک آپشن مجزا و جذاب شده. مثل این که چراغ ماشین، خودش یک آپشن جدا شود! دیدی پیرمرد؟! دیدی منِ یک لا قبا چیزهایی توی زندگیام دیدم که تو ندیدی؟!