آیا ایران و آمریکا واقعاً میخواهند مذاکره را ترک کنند؟
این گزارش نشان میدهد کشمکش ایران و دونالد ترامپ پیش از مذاکرات، به «بازی لبه پرتگاه» تبدیل شده است.تنش در تنگه هرمز، تهدیدهای نظامی و تاکتیک بیثباتی، بخشی از این راهبرد است. در عین حال، نشانههایی از احتمال توافقی محدود و شبیه برجام دیده میشود.
فرارو– دیوید ایگناشس، ستون نویس روزنامه واشنگتن پست
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه واشنگتن پست، همه این کشمکشها و زورآزماییهایی که در آستانه دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا جریان داشت، بیش از هر چیز به نوعی «حرکت به لبه پرتگاه» شباهت داشت.
این موازنه لرزان و پرمخاطره، روز سهشنبه حتی پیچیدهتر هم شد؛ جایی که تیم مذاکرهکننده دونالد ترامپ، سفر خود به دور تازه گفتوگوها در اسلامآباد پاکستان را به تعویق انداخت. همزمان، ترامپ ضربالاجلی را که قرار بود روز چهارشنبه به پایان برسد، تمدید کرد تا فرصت بیشتری بدهد.
از بازار فرش تا میز سیاست؛ منطق معامله در سطح جهانی
تمدید این مهلت از سوی دونالد ترامپ، در عمل به معنای باز نگه داشتن در است، نه کوبیدن و بستن کامل آن. این، در واقع، یکی از عجیبترین شکلهای مذاکرهای است که میتوان تصور کرد. طرفهای آمریکایی و ایرانی فقط بر سر «شکل میز مذاکره» چانهزنی نمیکنند؛ آنگونه که در بسیاری از گفتوگوهای دیپلماتیک معمول است. اختلاف در اینجا بسیار عمیقتر و بنیادیتر است: آنها بر سر این بحث دارند که اساساً باید میزی برای مذاکره وجود داشته باشد یا نه. هر دو طرف نیز چنان رفتار میکنند که گویی تنها راه رسیدن به «بله»، ادامه دادن به «نه» گفتن است.
به نظر میرسد هم دونالد ترامپ و هم طرف ایرانی، در بازی خطرناکِ «جوجه» همان بازی نزدیک شدن به مرز برخورد هستند. در ظاهر، از توافق حرف میزنند، اما همزمان اصرار دارند این تصویر را بسازند که نیازی به آن ندارند و این طرف مقابل است که بیش از همه به توافق محتاج است. از نظر اقتصادی آسیب دیدهاند، اما با لحنی آمیخته به غرور میگویند آمادهاند این نبرد را هرقدر لازم باشد ادامه دهند. هر بار هم که به نقطهای برای خروج یا رسیدن به راهحل نزدیک میشوند، دوباره از آن فاصله میگیرند و به فضای تقابل بازمیگردند.
برای فهم این رفتار، میتوان آن را با منطق چانهزنی در بازار مقایسه کرد. زمانی که ۱۵ سال پیش به بازار فرش تهران رفتم، به من توصیه شد هرگز نشان ندهم که واقعاً قصد خرید فرش دارم. تنها راه رسیدن به یک معامله خوب این بود که فروشنده را متقاعد کنم هر لحظه ممکن است از خرید منصرف شوم و راه خودم را بگیرم. من هیچگاه وارد معاملهای بزرگ در بازار املاک نشدهام، اما میتوان حدس زد که در آنجا هم تا حد زیادی همین منطق حاکم است: دست بالا با کسی است که بهتر بتواند این تصور را القا کند که نیازی به معامله ندارد.
این دو معاملهگر تلاش کرده اند طرف مقابل را متقاعد کنند که آماده ترک میز مذاکرهاند، که حالا ممکن است واقعاً همین کار را انجام دهند. دونالد ترامپ، در حالی که برای رسیدن به توافقی که آن را صلحی مطلوب میداند فشار وارد میکند، همزمان از لفاظیهای تند و پرسر و صدا نیز لذت میبرد. او یک روز از «محو کردن» تمدن ایران سخن میگوید و تنها یک هفته بعد، همانطور که سهشنبه در گفتوگو با سیانبیسی گفت، وعده میدهد که ایران اگر یک معامله خوب انجام دهد، «میتواند دوباره خود را به کشوری قدرتمند تبدیل کند و بار دیگر به کشوری فوقالعاده تبدیل شود.»
دونالد ترامپ علاقهای آشکار به تعیین ضربالاجل و صدور اولتیماتوم و البته، به تمدید کردن همان ضربالاجلها دارد. در مقابل، طرف ایرانی هم چنان رفتار میکند که گویی این تهدیدها اساساً اهمیتی برایش ندارد.
بیثباتی بهعنوان ابزار؛ تاکتیک پنهان ترامپ در مذاکرات
بدهبستان بر سر تنگه هرمز نیز بخشی از همین زورآزمایی فشرده پیش از آغاز مذاکرات بود. ایران بلافاصله پس از نخستین نشست در اسلامآباد اعلام کرد این گذرگاه راهبردی را خواهد بست؛ استدلال تهران این بود که آتشبسی که در آن نشست دربارهاش گفتوگو شده، لبنان را در بر نمیگیرد. اما بعد از آن، زمانی که ترامپ اسرائیل را به پذیرش آتشبس در لبنان واداشت، ایران نیز در اقدامی متقابل تنگه را بازگشایی کرد؛ با این تصور که در برابر این عقبنشینی، ترامپ هم محاصره را لغو خواهد کرد. با این همه، چنین اتفاقی رخ نداد و همین مسئله، خود به نقطهای تازه برای تشدید تنش تبدیل شد.
سپس دامنه تنشها از سطح تهدیدهای سیاسی فراتر رفت و به میدان درگیری مستقیم کشیده شد: ایران کشتیهایی را که بدون اجازهاش در تنگه هرمز تردد میکردند هدف گرفت. نیروی دریایی آمریکا به یک شناور ایرانی حمله کرد. در چنین فضای ملتهبی، انتظار بدیهی آن است که ترامپ در پی مهار بحران و کاهش تنشها باشد. اما درست در همین نقطه، الگوی رفتاری او آشکار میشود: رئیسجمهوری که نهتنها با بینظمی و آشفتگی مسئلهای ندارد، بلکه بهنظر میرسد از تداوم بیثباتی نیز استقبال میکند و آماده است این وضعیت آکنده از ابهام را همچنان حفظ کند.
ترامپ ظاهراً بر این باور است که تولید و تحمل بیثباتی، بخشی از قدرت پنهان اوست؛ ابزاری برای فشار آوردن، امتیاز گرفتن و نگه داشتن طرف مقابل در وضعیتی از انتظار و اضطراب. با این همه، تناقض ماجرا دقیقاً از همینجا آغاز میشود: چهبسا همین کشدادن و تمدید بحران، در نهایت او را به سمت فراهم کردن بستری باثباتتر برای مذاکره سوق داده باشد.
بازارهای مالی تا اینجا چنان مطمئن بودهاند که ترامپ سرانجام به توافق خواهد رسید، که لفاظیهای تند، محاصرههای متقابل و تأخیر در روند گفتوگوها را چندان جدی نگرفتهاند. تحولات روز سهشنبه تا حدی نشان میدهد این ارزیابی چندان هم بیپایه نبوده است. با این حال، پرسش اصلی همچنان بیپاسخ مانده: در ادامه چه رخ خواهد داد؟
بازی خطرناک «جوجه»؛ دیپلماسی بر لبه برخورد
هرمان کان، که بیتردید یکی از برجستهترین استراتژیستهای دوران خود بود، در کتاب «درباره تشدید تنش» که سال ۱۹۶۵ منتشر شد، نسبت به خطری هشدار داده بود که امروز بیش از هر زمان دیگری آشنا و قابل لمس به نظر میرسد. او مینوشت بسیاری از افراد مایلاند روابط بینالملل را به همان شیوهای اداره کنند که یک نوجوان بازی «جوجه» را پیش میبرد؛ با این تصور که اگر تصمیمگیرندگان خود را همچون افرادی نشان دهند که مستاند، نابینا شدهاند و حتی فرمان را هم رها کردهاند، میتوانند در مذاکره دست بالا را به دست آورند.
این توصیف، بهشکلی چشمگیر، با شیوه چانهزنی ترامپ همخوان است. طرف ایرانی هم سالهاست به بازی در لبه پرتگاه خو گرفته است. هر دو طرف، تا آخرین لحظه آماده پیشروی به سمت برخوردند و همین نمایش بیپروایی، منبع قدرت آنهاست.
به تعبیر هرمان کان، دولتها شاید بخواهند برخی خطرها را بپذیرند و شاید هم نخواهند خود را بهطور تاکتیکی در قالب تصویری محدود کنند که در آن کاملاً هوشیار، روشنبین و مسلط بر اوضاع به نظر میرسند؛ اما در نهایت، آنچه واقعاً سودمند است، برخورداری از سطحی معقول از هوشیاری، روشنبینی و خویشتنداری است.
یک توضیح برای لاف زنی و هیاهوی لفظی آن است که تلاش میشود مصالحههای پرهزینه، پشت نمایش پرسروصدا پنهان کنند. شواهد موجود نشان میدهد ترامپ ممکن است در نهایت به توافقی تن دهد که فقط اندکی از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ با ایران سختگیرانهتر باشد، اما در اساس، بسیاری از همان مؤلفههای پیشین را حفظ کند. بر پایه همین نشانهها، این توافق احتمالاً شامل ممنوعیت غنیسازی خواهد بود، اما نه بهصورت دائمی؛ بلکه فقط برای یک دوره زمانی محدود.
اما همانند توافق پیشین یعنی برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، اجرای تعهدات و اطمینان از پایبندی طرفها همچنان به سازوکار نظارت و بازرسی آژانس بینالمللی انرژی اتمی گره خواهد خورد. این توافق، به احتمال زیاد، آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران را نیز در بر میگیرد؛ امتیازی که در توافق قبلی هم یکی از مؤلفههای اصلی بود.
در عین حال، ترامپ دستکم تلاش خواهد کرد این توافق را در داخل آمریکا بهعنوان دستاوردی سختگیرانهتر از برجام عرضه کند. با این همه، حتی چنین توافقی نیز فاصلهای چشمگیر با آن چیزی خواهد داشت که ترامپ در آغاز جنگ از آن با عنوان «تسلیم بیقیدوشرط» یاد میکرد.
ایران در جریان این بحران نشان داد که قادر است از این گذرگاه راهبردی، همچون معادل دریایی یک سلاح هستهای، استفاده کند؛ ابزاری برای فشار و بازدارندگی که جهان، دستکم در وضعیت کنونی، هنوز راهی مطمئن و مؤثر برای خنثی کردن آن نیافته است.
اگر توافقی در کار باشد، ترامپ ناچار خواهد بود سازوکاری بینالمللی برای تضمین آزادی کشتیرانی در خلیج فارس را در آن بگنجاند. چنین رویکردی شاید با سبک سیاسی و شخصیت او که معمولاً با چندجانبهگرایی و ترتیبات بینالمللی میانهای ندارد چندان همخوان نباشد، اما در عمل، ضرورتی اجتنابناپذیر به نظر میرسد.