حسین آجورلو در گفتگو با فرارو تحلیل کرد:
آیا دوباره جنگ می شود؟
آمریکایی ها در تلاش بودند از این توافق، دستاوردهایی کسب کنند ولی آتش بس این دستاورد راهبردی را ایجاد نمی کند. توافق نیز به دلیل این که خطوط قرمز طرفین اصطکاکهایی جدی دارد، بسیار مشکل شده است. ادامه جنگ نیز دستاورد راهبردی برای آمریکا نخواهد داشت. در همین نقطه است که ترامپ، با محاسباتی که انجام داد، به این نتیجه رسید که ورود مجدد به جنگ می تواند دستاوردهای مدنظر وی را از بین ببرد.
فرارو- همزمان با پایان مهلت آتش بس دو هفتهای بین ایران و ایالات متحده و اسرائیل، دونالد ترامپ مدعی آتش بس یک طرفهای شد که شامل ادامه محاصره دریایی میشود. این اقدام وی که با واکنش مقامهای ایرانی رو به رو شده است، معادلات جنگی و تحلیل شرایط پیش رو را را پیچیدهتر از هر زمان دیگری از ابتدای جنگ تا کنون کرده است.
دکتر حسین آجورلو، کارشناس ارشد مسائل منطقه و استاد روابط بین الملل و دیپلماسی در گفتگو با فرارو به تحلیل وضعیت موجود پرداخته است:
جنگ در حال فرسایشی شدن بدون دستاورد برای آمریکا بود
دکتر حسین آجورلو به فرارو گفت: «وقتی نقشه را از ابتدای این جنگ و آغاز بحران نگاه میکنیم، متوجه میشویم آمریکاییها به شکلی غافلگیرانه ورود کردند و سپس، ایران پاسخی داد، ضربههایی تاکتیکی را متحمل شد ولی در نهایت این اتفاقات منجر به دستاوردهای تاکتیکی و تغییرات ویژه برای ترامپ نشد. اما برای ایران یک دستاورد در تنگه هرمز ایجاد کرد. ادر این مرحله این سوال ایجاد شده که چرا آتش بس اتفاق افتاد؟ اصولا جنگ اخیر برای طرفین منتهی به تغییرات راهبردی نمیشد چرا که آمریکا تمایل داشت که بیش از اینها به ایران ضربه بزند. طرفین جنگ باعدم قطعیتی گسترده رو به رو شده بودند اما هیچکدام، قابلیت ضربه موثر به طرف مقابل برای تغییر رویکردها را نداشت.»
وی افزود: «جمهوری اسلامی ایران در این جنگ نقش دفاعی داشت. درواقع ایران در حال حفاظت از تمامیت ارضی خود و تمامیت حاکمیتی خود بود و موفقیت در این امر، خود به منزله یک دستاورد بود. اما دشمن ما در این تحولات دستاورد راهبردی کسب نکرد که بتواند به عنوان یک ابزار تغییر دهنده در جهت تخریب ایران یا در جهت از بین بردن نظام ایران یا در جهت وارد کردن ایران به نظم منطقهای و بین المللی مدنظر خود استفاده کند. آمریکا نتوانست ایران را از چین و روسیه دور کند و در نظم آمریکایی جایگزین کند. درواقع ابزار جنگ چالش برانگیز شده بود. یکی از علل اصلی آتش بس همین موضوعات بود. جنگ در حال فرسایشی شدن برای طرفین بود و طرفین به این نتیجه رسیدند که نمیتوانند تغییرات راهبردی در طرف مقابل ایجاد کنند. بنابراین آمریکاییها وارد فاز آتش بس شدند تا از طریق این فرایند بتوانند جنگ را وارد فضایی کنند که از یک سوء وضعیت تنگه هرمز را به گونهای به وضعیت قبلی برگردانند و از سوی دیگر وضعیت پروندههای هسته ای، منطقهای و موشکی را سامان دهی کنند.»
خطوط قرمز طرفین همچنان مانع از موفقیت مذاکره است
این کارشناس ارشد مسائل منطقه در خصوص واکنشهای ایران و شرایط رخ داده در دوران آتش بس گفت: «ایران به حدی تنگه را بسته نگه داشت و اجازه نداد که آمریکا اختیار تنگه را به دست بگیرد که همچنان تنگه جزو پروندههای پیچیده فی مابین باقی ماند. درواقع سه پرونده هستهای، موشکی و منطقهای تبدیل به چهار پرونده شد. آمریکاییها عملاً در تلاش بودند در طول این آتش بس به یک توافق برسند و حداقل دستاوردهایی در هر یک از این چهار پرونده به دست بیاورند؛ تنگه هرمز و مسائل هستهای را با ابزار توافق حل و فصل کنند و مسئله موشکی و منطقهای را نیز با ابزار تعاملی حل کنند. اما اتفاقی که افتاد این است که طرفین برای توافق همچنان خطوط قرمز پررنگی دارند که مانع از موفقیت مذاکره است اما همچنان فضا برای جنگی که به دستاوردی منتهی شود نیز فراهم نشده است.»
وی افزود: «آمریکاییها در تلاش بودند از این توافق، دستاوردهایی کسب کنند ولی آتش بس این دستاورد راهبردی را ایجاد نمیکند. توافق نیز به دلیل این که خطوط قرمز طرفین اصطکاکهایی جدی دارد، بسیار مشکل شده است. ادامه جنگ نیز دستاورد راهبردی برای آمریکا نخواهد داشت. در همین نقطه است که ترامپ، با محاسباتی که انجام داد، به این نتیجه رسید که ورود مجدد به جنگ میتواند دستاوردهای مدنظر وی را از بین ببرد. گلههای اخیر ترامپ از چین و روسیه نشان میدهد ایران با قابلیتهای مختلفی از جمله انسجام ملی داخلی و برخی حمایتهای بین المللی، توانسته اثرگذاری خود را حفظ کند.»
احتمال جنگ وجود دارد اما هزینهها سنگین خواهد بود
این استاد دانشگاه در توضیح مسیرهای پیش رو گفت: «آمریکا ۲ راه دارد؛ یا باید یک جنگ تمام عیار را آغاز کند و نیروی دریایی گستردهای را وارد منطقه کند که تغییرات راهبردی ایجاد کند ولی فضای سیاسی داخلی ایالات متحده این اجازه را نمیدهد، یا این که همچنان به سمت توافقی حرکت کند که حداقلهای لازم برای یک دستاورد را داشته باشد. آمریکا در بحث منطقهای اجماع منطقهای علیه ایران را داشت، در بحث هستهای نیز با تحریمهای گستردهای علیه ایران عمل میکرد و در بحث موشکی ترکیبی از فشارهای منطقهای و موشکی را داشت. ولی در بحث تنگه هرمز، هیچ رویکرد متقابلی نداشت و به همین دلیل، محاصره دریایی ایران به نوعی، ابزاری بود برای فشار یا کنترلگری بر ایران. بحث محاصره دریایی ایران، به عنوان یک ابزار تقابلی با این هدف انجام شده که ایران به سمت توافق حرکت کند. در طرف ایرانی نیز تمایلاتی برای به ثمر رسیدن یک توافق وجود دارد اما ایران نمیخواهد تسلیم آمریکا شود. ایران میخواهد به شکل متعادل عمل شود و عزت کشور در مذاکرات و توافق حفظ شود. درواقع ایران یک توافق دو طرفه متوازن میخواهد. بنابراین ایران نیم نگاهی به توافقات دارد اما قائل به دیپلماسی برابر است. این در حالیست که آمریکا تا کنون به دنبال دیپلماسی برتری جویانه بوده و این همان نقطهای است که دیپلماسی را با مشکل مواجه کرده است. با همه این تفاسیر، اگرچه احتمال جنگ وجود دارد اما هزینههای سنگینی خواهد داشت.»