ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۴۴۴۸

آیا پیروزی ایران و آمریکا از تنگه هرمز می‌گذرد؟

آیا پیروزی ایران و آمریکا از تنگه هرمز می‌گذرد؟

این گزارش نشان می‌دهد جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل از میدان نظامی به نبردی اقتصادی و راهبردی بر سر تنگه هرمز منتقل شده است. ایران با استفاده از اهرم هرمز تلاش می کند در مذاکرات دست بالا را داشته باشد و فشار آمریکا را مهار کند، در حالی که ترامپ نیز محاصره تنگه را ابزاری برای نمایش قدرت می‌بیند. با این حال، تداوم این وضعیت پرهزینه است و می‌تواند بحران را دوباره به سوی تشدید نظامی و انفجار سوق دهد.

فرارو- احسان الفقیه، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل روزنامه القدس العربی

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، ایالات متحده و متحدش اسرائیل، با مجموعه‌ای از اهداف از پیش اعلام‌شده وارد جنگ با ایران شدند؛ اهدافی که در رأس آنها سرنگونی نظام سیاسی ایران و نابودی برنامه هسته‌ای و توان موشکی این کشور قرار داشت. تهران اما به‌خوبی می‌دانست که موازنه سخت قدرت به سود طرف مقابل سنگینی می‌کند. به همین دلیل، تلاش کرد عنصر فشار اقتصادی را نیز به متن این تقابل وارد کند تا از رهگذر اخلال در بازارهای جهانی انرژی، اهرمی برای وادار کردن واشنگتن به توقف جنگ بسازد. در گام نخست، ایران این راهبرد را با شلیک موشک به سوی خلیج فارس و با هدف مختل کردن روند انتقال و عملیات جابه‌جایی دنبال کرد.

تنگه هرمز؛ از مسیر کشتیرانی تا اهرم قدرت

با شتاب گرفتن خسارت‌های ایران، تهران نیز دامنه ابزارهای خود را گسترش داد و عملاً به سمت اعمال کنترل مستقیم بر تنگه هرمز و بستن این گذرگاه حیاتی پیش رفت؛ مسیری که هدف آن، وارد کردن فشار حداکثری بر اقتصاد جهانی بود. در برابر، ایالات متحده با اعمال محاصره بر تنگه و بنادر ایران واکنش نشان داد و بحران را وارد مرحله‌ای حساس‌تر کرد.

در همان مقطعی که تلاش میانجی‌ها به کاهش تنش و آغاز گفت‌وگوها برای مهار بحران انجامیده بود، ایران اعلام کرد که تنگه را به روی کشتیرانی باز خواهد کرد؛ اقدامی که ترامپ آن را نشانه‌ای مثبت از سوی تهران تعبیر کرد. اما او در لحظه‌ای تعیین‌کننده، با اظهارنظری مبهم و جنجالی، معادله را برهم زد؛ آنجا که مدعی شد ایران با صادرات ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود به ایالات متحده موافقت کرده است.

وزارت خارجه ایران این ادعا را قاطعانه رد کرد و هم‌زمان، در واکنش به تهدیدهای ترامپ مبنی بر ازسرگیری بمباران و ادامه محاصره تا پایان مذاکرات، سپاه پاسداران بار دیگر تنگه هرمز را بست؛ اقدامی که بار دیگر نشانه‌های اوج‌گیری تنش و احتمال انفجار دوباره بحران را به صحنه بازگرداند.

صحنه کنونی نشان می‌دهد که نبرد فرسایشی میان دو طرف، از بارش حملات موشکی، به قلب یک گذرگاه راهبردی دریایی منتقل شده است؛ جایی که تنگه هرمز اکنون به کانون اصلی منازعه و مهم‌ترین اهرم فشار اقتصادی تبدیل شده است. به نظر می‌رسد هر دو طرف، در ظاهر خواهان پایان جنگ‌اند، اما نه از مسیر مصالحه مستقیم، بلکه از دل نبرد بر سر همین گلوگاه حیاتی؛ گذرگاهی که کنترل آن می‌تواند دست برتر را در میز مذاکرات رقم بزند.

در چنین شرایطی، هر دو طرف با تمام توان برای تسلط بر هرمز می‌جنگند، زیرا این گذرگاه دیگر فقط یک مسیر دریایی نیست، بلکه به ابزار تعیین‌کننده‌ای برای تحمیل خواسته‌ها در روند گفت‌وگوها تبدیل شده است. از همین رو، ایده به تعویق انداختن مذاکرات و طولانی‌کردن آتش‌بس در حالی که تنگه همچنان بسته بماند، بیش از آنکه یک سناریوی عملی باشد، به تصوری دور از واقعیت شباهت دارد؛ چرا که هزینه سنگین اقتصادی این وضعیت، دیر یا زود همه بازیگران درگیر را تحت فشار قرار خواهد داد.

محاصره هرمز و تلاش ترامپ برای بازسازی روایت پیروزی

برای ترامپ، که موقعیتش در داخل آمریکا بر اثر شتاب‌زدگی در تعقیب رؤیاهای نتانیاهو و تحمیل هزینه‌های جنگی که بیش از هر چیز در خدمت منافع اسرائیل تعریف شده، دچار تزلزل شده است، محاصره تنگه هرمز به صحنه‌ای تازه برای نمایش قدرت و ادعای پیروزی تبدیل شده است. به‌ویژه آن‌که روایت او درباره تحقق اهداف جنگ، برای افکار عمومی آمریکا دیگر آن استحکام و اقناع اولیه را ندارد و نشانه‌های فرسایش در آن آشکار شده است. از نگاه ترامپ، این گزینه در قیاس با جنگ پرهزینه بمب‌ها و موشک‌ها، کم‌خرج‌تر و از نظر سیاسی قابل‌فروش‌تر نیز هست.

او ادامه محاصره تنگه هرمز و بنادر ایران را فقط برای خفه‌کردن اقتصاد ایران دنبال نمی‌کند، بلکه در پی آن است کشورهایی را که از این وضعیت متضرر می‌شوند، به صف خود بکشاند و وادارشان کند با سیاست‌هایش همسو شوند؛ آن هم پس از آن‌که پروژه ناتوی مطلوبش به بن‌بست رسیده است. ترامپ به‌خوبی می‌داند اگر مذاکرات در شرایطی برگزار شود که ایران همچنان بر تنگه مسلط باشد، نه نتیجه گفت‌وگوها به سود او رقم خواهد خورد و نه همه شروطش تأمین خواهد شد. علاوه بر این، چنین وضعیتی دست ایران را در پرونده‌هایی چون اورانیوم غنی‌شده و تحریم‌ها پُرتر می‌کند.

در سطحی وسیع‌تر، نمایش توان ایران در کنترل تنگه هرمز و متشنج‌کردن اقتصاد جهانی از این مسیر، می‌تواند جایگاه تهران را پس از جنگ به‌عنوان یک قدرت تأثیرگذار جهانی برجسته‌تر کند؛ تحولی که به احتمال زیاد به گسترش نفوذ منطقه‌ای و بین‌المللی ایران خواهد انجامید و در نتیجه، منافع آمریکا در منطقه و امنیت ملی اسرائیل را با چالشی جدی‌تر روبه‌رو خواهد کرد. به همین دلیل، ترامپ تلاش می کند مذاکرات در شرایطی پایان یابد که فشار او، اهرم ایران در تنگه هرمز را مهار کرده و این برگ برنده را از دست تهران خارج کرده باشد.

ایران و بازی نفس‌گیر در گره‌گاه هرمز

ایران نیز در سوی مقابل، با تمام ظرفیت خود در نبرد بر سر تنگه ایستاده است؛ زیرا می‌خواهد مذاکرات را در نقطه‌ای به پایان برساند که بتواند آن را به‌عنوان پیروزی عرضه کند. فراتر از این، تنگه هرمز برای تهران فقط یک گذرگاه راهبردی نیست، بلکه مهم‌ترین و شاید تنها اهرم فشار واقعی برای چانه‌زنی در برابر شروط آمریکا و گرفتن بیشترین امتیاز ممکن در مذاکرات است. ایران به‌خوبی می‌داند که در میز گفت‌وگو، بر سر موضوعاتی چون تعلیق فعالیت‌های هسته‌ای، سرنوشت ذخایر اورانیوم و نیز رفع تحریم‌ها، با موانعی سخت و پیچیده روبه‌رو خواهد شد.

در عمل، تصور به‌تعویق‌انداختن مذاکرات و طولانی‌کردن آتش‌بس در حالی که تنگه هرمز همچنان بسته بماند، چندان با واقعیت‌های میدانی و اقتصادی سازگار نیست؛ زیرا تبعات سنگین این وضعیت، دیر یا زود همه بازیگران را درگیر خواهد کرد. این بحران فقط به طرف‌های مستقیم درگیری محدود نمی‌شود، بلکه قدرت‌های بزرگی چون چین را نیز به‌شدت تحت فشار قرار می‌دهد؛ به‌ویژه کشوری که به شکلی بنیادین به نفت ایران وابسته است و بعید به نظر می‌رسد در برابر چنین اختلالی، بی‌تحرک و منفعل باقی بماند.

هرچند ایران ابزارهای متعددی برای مختل‌کردن کشتیرانی در تنگه در اختیار دارد از مین‌های دریایی و قایق‌های مزاحم گرفته تا موشک‌های ساحلی  اما حفظ این وضعیت در بلندمدت برای تهران نیز ممکن نیست. ادامه این مسیر، در نهایت می‌تواند بحران را به سمت یک جنگ فراگیر سوق دهد؛ سناریویی که ایران آشکارا تمایلی به آن ندارد. به همین دلیل، راهبرد تهران بیش از آن‌که بر انفجار کامل اوضاع استوار باشد، بر اعمال فشار حساب‌شده بنا شده است؛ فشاری که قرار است طرف مقابل را وادار به امتیازدهی کند، بی‌آن‌که منطقه را یک‌باره به لبه پرتگاه بکشاند.

اصرار دو طرف بر حفظ اهداف خود در نبرد بر سر تنگه، تحولات را به‌تدریج به سمت ازسرگیری تشدید نظامی سوق می‌دهد. نشانه‌هایی که این احتمال را تقویت می‌کند، از جمله اخباری است که از برگزاری نشستی حساس به ریاست ترامپ در اتاق عملیات در روز شنبه گذشته حکایت دارد؛ نشستی که با حضور معاون رئیس‌جمهور، وزیران خارجه، جنگ و خزانه‌داری، رئیس ستاد مشترک، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و نیز استیو ویتکاف، فرستاده واشنگتن به خاورمیانه برگزار شده است. چنین جلساتی معمولاً صرفاً نشست‌های عادی اداری نیستند؛ بلکه اغلب به‌عنوان صحنه تصمیم‌گیری‌های حیاتی و تعیین‌کننده شناخته می‌شوند.

بیست‌ویکم آوریل ضرب‌الاجل آتش‌بسی است که ترامپ تعیین کرده و اکنون جهان، در ۴۸ ساعت سرنوشت‌ساز باقی‌مانده، زیر سایه تهدیدهای او برای تمدید نکردن این مهلت و ازسرگیری بمباران، نفس در سینه حبس کرده است. فضای بین‌المللی در وضعیتی معلق و پراضطراب قرار دارد؛ وضعیتی که هر لحظه می‌تواند دوباره به انفجار بحران منتهی شود. در همین حال، ایران نیز به میانجی‌ها اطلاع داده است که از سرگیری گفت‌وگوهای اسلام‌آباد را نمی‌پذیرد. دلیل این تصمیم، اعتراض تهران به خواسته‌های آمریکا عنوان شده؛ خواسته‌هایی که ایران آن‌ها را زیاده‌خواهانه و فراتر از چارچوب قابل‌قبول مذاکرات می‌داند.

ارسال نظرات
خط داغ