ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۴۴۴۹

بازنده نبرد «فتح قلب‌ها و ذهن‌ها»

چرا آمریکا و اسرائیل در برابر ایران ناکام مانده‌اند؟

چرا آمریکا و اسرائیل در برابر ایران ناکام مانده‌اند؟

این مقاله می‌گوید در جنگ‌های معاصر، پیروزی فقط با برتری نظامی سنجیده نمی‌شود و بُعد سیاسی و روایی اهمیت بیشتری یافته است. در جنگ ایران نیز آمریکا و اسرائیل در تحقق اهداف سیاسی اصلی خود ناکام ماندند. ایران نیز با وجود حفظ ساختار سیاسی و افزایش اهرم فشار در تنگه هرمز، از هزینه‌هایی مصون نماند. در مجموع کفه پیروزی سیاسی به سود واشنگتن و تل‌آویو نیست.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو– هشام بوستانی نویسنده، مفسر و فعال اجتماعی برنده جایزه از اردن/ فراس ابو هلال، سردبیر وب‌سایت خبری عربی ۲۱

به گزارش فرارو به نقل از نشریه میدل ایست ای، با توقف موقت جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بحث بر سر پیروزی و شکست به یکی از محورهای اصلی رسانه‌های سنتی، شبکه‌های اجتماعی و محافل سیاسی تبدیل شده است. در این میان، هم سیاستمداران ایرانی و هم چهره‌هایی در دولت دونالد ترامپ، هر یک از زاویه خود دم از پیروزی می‌زنند. در چنین فضایی، این پرسش بیش از هر زمان دیگری مطرح می‌شود که واقعاً برنده این جنگ چه کسی است؟ پاسخ، اما، به‌مراتب پیچیده‌تر و چندلایه‌تر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر می‌رسد.

از تصرف سرزمین تا فتح قلب‌ها و ذهن‌ها

جنگ‌های معاصر کار تحلیلگران و مورخان را برای تعیین دقیق برنده و بازنده، به‌مراتب دشوارتر از گذشته کرده‌اند. برخلاف جنگ‌های کلاسیک، که در آنها پیروزی روشن در میدان نبرد می‌توانست به دستاوردی سیاسی و قطعی تبدیل شود، جنگ‌های امروز اغلب با نتایجی مبهم، چندپهلو و قابل مناقشه پایان می‌یابند.

در نظم بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم، نظمی که بر ادبیات لیبرال‌دموکراتیک درباره «حقوق بشر» و «حقوق بین‌الملل» استوار شد، معیارهای سنتی پیروزی و شکست نیز دگرگون شد. دیگر صرف تصرف سرزمین یا برتری نظامی، برای تعریف یک پیروزی کامل کافی نبود. همین پیچیدگی، به‌تدریج مفهومی چون «فتح قلب‌ها و ذهن‌ها» را وارد ادبیات جنگ کرد؛ مفهومی که نخست در جریان جنگ ویتنام برجسته شد و پس از ۱۱ سپتامبر، در جنگ‌های عراق و افغانستان، با وضوح و اهمیت بیشتری خود را نشان داد.

امروز، منطق جنگ نامتقارن به هر بازیگر ولو ضعیف‌تر فرصتی ویژه می‌دهد تا حتی بدون برتری نظامی، باز هم از پیروزی سخن بگوید. کافی است بتواند از فروپاشی بگریزد و ایدئولوژی مقاومت خود را دست‌نخورده حفظ کند. در چنین شرایطی، بقا خود به یک دستاورد سیاسی و نمادین تبدیل می‌شود.

نبرد روایت‌ها در سایه آتش‌بس

در جنگ‌های معاصر، پیروزی در میدان نبرد لزوماً به معنای پیروزی در عرصه سیاست نیست. تجربه جنگ ویتنام یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها در این زمینه است؛ جایی که ایالات متحده و متحدان ویتنام جنوبی‌اش، با وجود برتری در مقابله با حمله «تت»، در نهایت نتوانستند این دستاورد نظامی را به موفقیتی سیاسی تبدیل کنند.

این ارزیابی، زمانی که درگیری‌ها هنوز ادامه دارند، به‌مراتب دشوارتر و پیچیده‌تر می‌شود. نمونه عراق نیز گویای همین واقعیت است. حمله آمریکا در سال ۲۰۰۳ و برکناری سریع صدام حسین، در ابتدا با شتاب به عنوان یک پیروزی نظامی و سیاسی معرفی شد، اما خیلی زود روشن شد که این برداشت، بیش از حد خوش‌بینانه و حتی گمراه‌کننده بوده است. آنچه در ادامه شکل گرفت، نه تثبیت یک پیروزی پایدار، بلکه فراهم شدن بیشترین اهرم نفوذ برای ایران در عراقِ پساصدام بود.

از این منظر، ایالات متحده ممکن است در نبرد «فتح قلب‌ها و ذهن‌ها» بازنده باشد؛ چرا که وارد جنگی شده است که به گفته کارشناسان سازمان ملل، مبنای حقوقی ندارد و غیرقانونی تلقی می‌شود. تجربه افغانستان نیز نمونه‌ای روشن از همین واقعیت است. آمریکا در سال ۲۰۰۱ با سرنگونی رژیم طالبان، در ظاهر به یک پیروزی سریع و قاطع دست یافت، اما این موفقیت اولیه در فاصله دو دهه، به شکستی تمام‌عیار و پرهزینه تبدیل شد.

در مورد جنگ ایران، داوری درباره پیروزی و شکست حتی پیچیده‌تر است؛ زیرا با یک درگیری نامتقارن و همچنان باز روبه‌رو هستیم. ایالات متحده و اسرائیل به برخی نتایج تاکتیکی خود رسیده‌اند؛ از  جمله ترور چندین مقام نظامی و سیاسی ایران یا وارد کردن خسارت‌ به زیرساخت‌های این کشور. اما در سوی دیگر، ایران نیز تا پیش از آتش‌بس اخیر، همچنان به حملات خود علیه اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس که میزبان نیروهای نظامی آمریکا هستند ادامه می‌داد.

آمریکا و اسرائیل بر خسارت سنگینی انگشت گذاشته‌اند که به نهادهای حاکمیتی ایران، توان موشکی و تاسیسات هسته‌ای این کشور وارد شده است. در مقابل، ایران این روایت را پیش کشیده که ساختار سیاسی‌اش، همراه با سامانه‌های فرماندهی و کنترل، همچنان پابرجا و دست‌نخورده باقی مانده و هم‌زمان نفوذ و اهرم فشار خود بر تنگه هرمز را نیز تقویت کرده است. 

آمریکا و اسرائیل در دام ناکامی سیاسی

با این همه، وقتی پای سنجش پیروزی سیاسی به میان می‌آید، کفه ترازو چندان به سود ایالات متحده و اسرائیل سنگینی نمی‌کند. اهداف سیاسی اصلی این جنگ  از تحمیل تغییر نظام در ایران و برانگیختن یک خیزش مردمی گرفته تا تحریک نیروهای مسلح کُرد برای یورش به دولت و نابودی برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران هیچ‌یک به سرانجام نرسید. در واقع آمریکا و اسرائیل نتوانستند هیچ‌یک از اهداف سیاسی‌ای را که محرک آغاز این جنگ بود، محقق کنند. نتیجه آن شد که تهران، به‌جای افتادن در دام اهداف طراحی‌شده از سوی رقبایش، توانست محور درگیری را به مسئله‌ای دیگر منتقل کند: تضمین آزادی ناوبری در تنگه هرمز؛ گذرگاهی که همچنان یکی از حیاتی‌ترین نقاط فشار در معادلات منطقه‌ای و جهانی به شمار می‌رود.

ایران با تکیه بر توانایی خود برای کنترل رفت‌وآمد در تنگه هرمز خود را در موقعیت چانه‌زنی قدرتمندتری دید. تهران با یک طرح ۱۰ ماده‌ای وارد مذاکرات در پاکستان شد؛ طرحی که هم اهرم فشارش بر تنگه هرمز را به رسمیت می‌شناخت، هم ادامه برنامه هسته‌ای‌اش را مجاز می‌دانست و هم آتش‌بس را به لبنان گسترش می‌داد. دولت ترامپ در ابتدا نشانه‌هایی از موافقت با این چارچوب بروز داد، اما بعدتر از آن عقب نشست؛ چرخشی که در نهایت به شکست مذاکرات در اسلام‌آباد انجامید. هم‌زمان، اعتبار جهانی اسرائیل و ایالات متحده نیز بیش از پیش آسیب دیده است؛ تا جایی که حتی متحدان نزدیک آنها نیز از همراهی با این جنگ سر باز زده‌اند و آن را از منظر حقوق بین‌الملل، اقدامی غیرقانونی دانسته‌اند.

از این منظر، ایالات متحده، با وجود جایگاهش در جهان، ممکن است در نبرد «فتح قلب‌ها و ذهن‌ها» بازنده باشد؛ چرا که وارد جنگی شده است که به گفته کارشناسان سازمان ملل، از منظر حقوق بین‌الملل غیرقانونی تلقی می‌شود. حمله به اهداف غیرنظامی از جمله یک مدرسه دخترانه و کشته‌شدن ده‌ها کودک، این تصویر را بیش از پیش تیره کرده است. ترور رهبر مشروع یک کشور مستقل و تهدید به نابودی یک تمدن کامل نیز بر سنگینی این هزینه سیاسی و اخلاقی افزوده است.

با این حال، ایران نیز از این میدان بدون هزینه سیاسی خارج نشده است. به طور کلی، برای تأیید برندگان و بازندگان این جنگ بسیار زود است. اما با توجه به ویژگی‌های جنگ‌های معاصر، منصفانه است که بگوییم ایالات متحده و اسرائیل نتایجی نظامی تاکتیکی به دست آورده‌اند، اما نبرد سیاسی گسترده‌تر را از دست می‌دهند.

تبلیغات
نویسنده : هشام بوستانی
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات