سردرگمی راهبردی در کاخ سفید؛ جنگی بدون نقشه پایان
چرا آمریکا راهبرد مشخصی برای پایان جنگ ندارد؟
راهبرد دونالد ترامپ در قبال ایران از «شوک و وحشت» به فشار اقتصادی فرسایشی تغییر کرده، اما فقدان نقشه راه، نگرانی متحدان را افزایش داده است. بسته شدن تنگه هرمز به اهرم مهم ایران تبدیل شده و بحران انرژی جهانی را تشدید کرده است. همزمان، اختلاف با اروپا، تردید درباره اقدام نظامی و کاهش ذخایر تسلیحاتی، آمریکا را در موقعیتی دشوار قرار داده و دستیابی به توافق یا خروج آبرومند از جنگ را پیچیدهتر کرده است.
فرارو- اندرو راث، خبرنگار بخش بین الملل روزنامه گاردین
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه گاردین، نزدیک به هشت هفته پس از آغاز حمله دونالد ترامپ به ایران، به نظر میرسد کاخ سفید از راهبرد اولیه «شوک و وحشت»؛ راهبردی که بر بمبارانهای سنگین و هدفگیری رأس هرم رهبری تکیه داشت بهتدریج فاصله گرفته و اکنون به سمت الگویی متفاوت حرکت کرده است؛ الگویی که بر فشار اقتصادی مستمر و فرساینده استوار است. این چرخش، در عمل تلاشی است برای آزمودن میزان تابآوری و اراده ساختاری که در طول چند دهه، با منطق نبردهای طولانیمدت و فرسایشی خو گرفته است.
از زمان توقف مذاکرات، لحن پیامرسانی کاخ سفید نیز دستخوش تغییر شده است. واشنگتن حالا بیش از گذشته بر این نکته تأکید میکند که برای رسیدن به توافقی ماندگارتر با ایران، آماده صبر و انتظار است. بسته شدن تنگه هرمز و تشدید فشار اقتصادی بر اقتصاد جهانی، این صبر اعلامشده را به موضوعی بهمراتب پیچیدهتر و پرهزینهتر تبدیل کرده است.
کاخ سفید در خلأ راهبرد؛ جنگ ایران و فرسایش ابتکار آمریکا
به گفته مقامهای ارشد، علت این چرخش راهبردی آن است که حملات مشترک آمریکا و اسرائیل، دستکم از نگاه واشنگتن، به اندازهای مؤثر بوده که در ساختار رهبری ایران شکاف ایجاد کند و مانع از آن شود که انسجام قدرت با سرعت گذشته بازسازی شود. در همین فضا، دونالد ترامپ روز پنجشنبه در پاسخ به پرسشی درباره اینکه تا چه زمانی حاضر است برای دریافت پاسخ ایران به پیشنهاد تازه آتشبس آمریکا منتظر بماند، تلاش کرد تصویری از صبر راهبردی ارائه دهد. او به خبرنگاران گفت: «برای من ضربالاجل تعیین نکنید. ما مثلاً ۱۸ سال در ویتنام بودیم. سالهای زیادی هم در عراق حضور داشتیم… من فقط شش هفته است که این کار را شروع کردهام.» ترامپ همچنین زمانی که به او یادآوری شد پیشتر به مردم آمریکا وعده داده بود این جنگ ظرف چهار تا شش هفته پایان مییابد، از موضع پیشین خود عقب ننشست، اما با لحنی تعدیلشدهتر گفت: «خب، امیدوار بودم همینطور شود، اما کمی وقفه ایجاد کردم.»
نوسانهای پیاپی در دیپلماسی ترامپ، آن هم همزمان با بالا رفتن هزینههای جنگ، موجی از نگرانی را در میان طیفی گسترده از بازیگران سیاسی و امنیتی آمریکا برانگیخته است؛ از مقامهای حرفهای در پنتاگون و وزارت خارجه گرفته تا قانونگذاران هر دو حزب در کنگره و حتی شرکای خارجی واشنگتن. در نگاه این متحدان، ایالات متحده بیش از هر زمان دیگری در حال تبدیل شدن به نیرویی بیثباتکننده است.
راهبرد تازه کاخ سفید، اوایل همین هفته در نشست تیم امنیت ملی ترامپ با حضور چهرههایی از جمله جیدی ونس و مارکو روبیو شکل گرفت. حاصل این جمعبندی، تداوم فشار اقتصادی بر ایران با هدف واداشتن تهران به بازگشایی تنگه هرمز بود؛ در حالی که واشنگتن همزمان ترجیح داده منتظر بماند تا ایران پاسخی واحد، روشن و هماهنگ به پیشنهادهای آمریکا برای دستیابی به توافق آتشبس ارائه کند. با این حال، آنچه بیش از همه موجب تردید و نگرانی شده، فقدان یک نقشه راه پایدار برای پایان دادن به جنگ با ایران است؛ بهویژه در شرایطی که بحران بسته شدن تنگه هرمز همچنان یکی از گرههای اصلی این تقابل باقی مانده است. همین خلأ راهبردی باعث شده بسیاری از متحدان آمریکا به این نتیجه برسند که کاخ سفید در مواجهه با تهدید تهران، بهتدریج در حال از دست دادن گزینهها، ابتکارها و حتی قدرت طراحی سیاسی خود است.
آشفتگی راهبردی در واشنگتن؛ اروپا زیر سایه هزینههای بحران هرمز
یک دیپلمات ارشد اروپایی در واشنگتن، با لحنی صریح و نگرانکننده، وضعیت موجود را نشانه آشفتگی راهبردی در آمریکا توصیف کرد و گفت: «ما راهبرد روشنی نمیبینیم و حتی فکر نمیکنیم چنین راهبردی وجود داشته باشد. نگرانی ما این است که پیامدهای این وضعیت در نهایت بر دوش ما باقی بماند.» در هفتههای اخیر، ایالات متحده بیش از گذشته این پیام را مخابره کرده است که متحدان ناتوییاش، اگر حمایت آشکارتر و پررنگتری از سیاستهای آمریکا نشان ندهند، با فشار بیشتری روبهرو خواهند شد. این در حالی است که همین متحدان، در عمل، سنگینترین هزینههای اقتصادی ناشی از بسته شدن این آبراه حیاتی را متحمل میشوند و بیش از واشنگتن در معرض پیامدهای مستقیم اختلال در تنگه هرمز قرار دارند.
پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، نیز روز جمعه در یک نشست خبری، این فاصله و لحن تند واشنگتن نسبت به اروپا را آشکارا به نمایش گذاشت. او گفت: «ما روی اروپا حساب نمیکنیم؛ اما آنها بسیار بیشتر از ما به تنگه هرمز نیاز دارند. شاید بهتر باشد کمتر حرف بزنند، کمتر در اروپا کنفرانسهای پرزرقوبرق برگزار کنند و سوار قایق شوند.»
در حالی که قراردادهای آتی نفت همچنان نشانههایی از ثبات را حفظ کردهاند، دامنه بحران انرژی بهسرعت از آسیا تا اروپا در حال گسترش است و آثار آن رفتهرفته در بخشهای مختلف اقتصاد جهانی آشکارتر میشود. شرکتهای هواپیمایی، در واکنش به افت شدید ذخایر سوخت جت، ناچار شدهاند روند کاهش هزاران پرواز را آغاز کنند. در چنین شرایطی، مذاکرهکنندگان پیشین بر این باورند که بسته شدن تنگه هرمز اکنون به یکی از نیرومندترین اهرمهای چانهزنی ایران تبدیل شده است؛ اهرمی که نهفقط موازنه فشار را تغییر میدهد، بلکه هرگونه امید به دستیابی به توافقی تازه را نیز پیچیدهتر میکند.
توافقی که بتواند به آمریکا امکان دهد هم از این منازعه خارج شود و هم در داخل، ادعای پیروزی سیاسی داشته باشد، حالا بیش از هر زمان دیگری دور از دسترس و دشوار به نظر میرسد. همزمان، فشار زمان نیز بر دولت آمریکا سنگینتر شده است. با توجه به اینکه جمهوریخواهان خود را برای انتخاباتی میاندورهای و دشوار در ماه نوامبر آماده میکنند، کاخ سفید بیش از پیش با این ضرورت روبهروست که پیش از آنکه شوک اقتصادی مورد انتظار بهطور کامل خود را نشان دهد، تنگه هرمز را بازگشایی کند و بازارها و قیمتها را به سطحی از ثبات بازگرداند.
تنگه هرمز در مرکز بحران؛ معمای اسکورت نظامی آمریکا
با این همه، حتی در شرایطی که سومین ناو هواپیمابر آمریکا وارد منطقه میشود و دیگر تجهیزات و داراییهای نظامی نیز همچنان در حال اعزام هستند، نشانهها حاکی از آن است که کاخ سفید هنوز درباره توسل به یک راهحل نظامی برای بازگشایی این آبراه حیاتی، دچار تردید و احتیاط است. از نظر نظری، ایالات متحده این توان را دارد که عملیات اسکورت کشتیها در تنگه هرمز را آغاز کند؛ اقدامی که در کلیت خود، اغلب با عملیات «اراده جدی» در دهه ۱۹۸۰ مقایسه میشود. آن عملیات برای حفاظت از نفتکشهای کویتی که در میانه «جنگ نفتکشها» و در جریان جنگ ایران و عراق از تنگه هرمز عبور میکردند، طراحی و اجرا شد.
با این حال، تفاوت اصلی آنجاست که آمریکا در آن جنگ، طرفِ درگیر مستقیم محسوب نمیشد؛ واقعیتی که امروز میتواند یکی از موانع اصلی برای متقاعد کردن شرکتهای کشتیرانی و بیمهگران باشد تا بپذیرند اسکورت دریایی آمریکا، امنیتی کافی و قابل اتکا فراهم خواهد کرد. در آن دوره چهار ساله، نزدیک به ۴۵۰ کشتی در تنگه هدف قرار گرفتند؛ مقطعی پرهزینه و خونبار که به کشته شدن بیش از ۴۰۰ غیرنظامی و دهها ملوان آمریکایی انجامید. اما اشفورد، پژوهشگر ارشد مرکز استیمسون در واشنگتن دیسی، با اشاره به همین سابقه گفت: «ما در گذشته این کار را انجام دادهایم. کل ماجرا بسیار پرهزینه بود. جریان نفت را حفظ کرد، اما واقعاً نمیدانم امروز آمادگی پذیرش چنین ریسکی وجود دارد یا نه.»
این تجربه، علاوه بر همه هزینههای انسانی و عملیاتیاش، به دورهای تعلق داشت که آمریکا هنوز با تهدید فزاینده حملات پهپادی در منطقه روبهرو نشده بود؛ تهدیدی که امروز به یکی از پیچیدهترین متغیرهای میدان تبدیل شده و همزمان، ذخایر مهمات کلیدی مورد نیاز واشنگتن برای سایر درگیریهای احتمالی را نیز فرسوده است. بر پایه تحلیلی که مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی این هفته منتشر کرده، آمریکا تاکنون تا ۱۴۳۰ فروند از ذخیره تخمینی پیشاجنگ خود، از مجموع ۲۳۳۰ موشک پاتریوت، را مصرف کرده است. هر یک از این موشکها نیز قیمتی نزدیک به ۴ میلیون دلار دارد. در این گزارش تصریح شده است: «کاهش ذخایر مهمات، خطری کوتاهمدت ایجاد کرده است. جنگ با یک رقیب همتراز و توانمند مانند چین، مهمات را با سرعتی بسیار بیشتر از این جنگ مصرف خواهد کرد. موجودیهای پیشاجنگ از قبل نیز کافی نبودند؛ سطح ذخایر امروز، در صورت بروز درگیری آینده، عملیاتهای آمریکا را محدود خواهد کرد.»