فاصلهگیری هوشمندانه یا نشانه ضعف
چرا عربستان وارد درگیری مستقیم با ایران نمیشود؟
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، عربستان را در موقعیتی پیچیده و دوگانه قرار داده است. ریاض همزمان با فشارهای اقتصادی، پروژههای توسعهای را تعدیل کرده و به تقویت دفاعی روی آورده، اما از ورود مستقیم به جنگ پرهیز دارد. در حالیکه سناریوهای مختلفی مطرح است، عربستان در تلاش است بدون تعهد کامل، منافع خود را حفظ کند، هرچند این رویکرد نشانهای از محدودیت قدرت واقعی آن است.
فرارو- استیون کوک، عضو ارشد مطالعات خاورمیانه شورای روابط خارجی آمریکا و ستون نویس نشریه فارن پالیسی
به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، برای عربستان سعودی به یک آزمون دشوار و چندلایه تبدیل شده است. عربستان که پیش از این نیز با فشارهای اقتصادی و محدودیتهای مالی مواجه بود، اکنون ناچار شده برای مدیریت هزینهها، بخشی از مخارج خود را کاهش دهد و جدول زمانی اجرای پروژههای عظیمش را (پروژههایی که قرار بود نمادهای ملموس دگرگونی و نوسازی پادشاهی باشند) به تعویق بیندازد.
در همین چارچوب، «صندوق سرمایهگذاری عمومی» عربستان اکنون تمرکز خود را بیش از گذشته بر بخشهایی قرار داده است که برای آینده اقتصادی کشور، اولویتدار و راهبردی تلقی میشوند؛ حوزههایی مانند انرژیهای جایگزین، تولید پیشرفته، لجستیک، آب، انرژیهای تجدیدپذیر، گردشگری و نیز پروژه «نئوم»؛ شهر آیندهنگری که در سواحل شمالغربی عربستان در حال ساخت است و همچنان یکی از مهمترین نمادهای جاهطلبی توسعهای ریاض به شمار میرود.
ریاض زیر آتش بحران؛ قدرتنمایی لفظی در برابر واقعیت میدان
همزمان، در اقدامی که با توجه به فضای جنگی حاکم چندان دور از انتظار هم نیست، ریاض تصمیم دارد مسیر سرمایهگذاری در صنایع دفاعی داخلی را ادامه دهد و در عین حال، منابع تأمین تسلیحات خود را نیز متنوعتر سازد. در کنار این تغییرات، مقامهای سعودی در حال برنامهریزی برای پایان دادن به لیگ گلف نوپایی هستند که با حمایت محمد بن سلمان راهاندازی شده بود.
در خصوص خود جنگ نیز عربستان در اواخر فوریه با یک ضربه حیثیتی در عرصه روابط عمومی روبهرو شد؛ زمانی که روزنامه واشنگتنپست گزارش داد محمد بن سلمان مشابه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، دونالد ترامپ را برای حمله به ایران تحت فشار قرار داده است. مقامهای سعودی اما این ادعا را رد کردند.
چند هفته بعد، درست در مقطعی که دونالد ترامپ مدعی بود این جنگ ظرف چند روز پایان خواهد یافت، نیویورکتایمز نیز در گزارشی دیگر نوشت که ولیعهد عربستان بار دیگر رئیسجمهور آمریکا را تحت فشار قرار داده است؛ اینبار نه برای آغاز جنگ، بلکه برای «تمام کردن کار» علیه تهران. ریاض این ادعا را نیز بهصراحت رد کرد و تلاش کرد هرگونه تصویرسازی از نقشآفرینی پشتپرده خود در تشدید جنگ را خنثی کند.
هرچند ریاض بهطور علنی تأکید میکند که خواهان جنگ نیست، هیچ نقشی در عملیات علیه ایراهن نداشته و همچنان از راهحل دیپلماتیک حمایت میکند، اما این موضع رسمی نتوانسته عربستان را از پیامدهای مستقیم بحران دور نگه دارد و هدف حملات قرار گرفته است. در واکنش به این حملات، عربستان اعلام کرده است که «حق پاسخگویی» را برای خود محفوظ میداند. با این حال، سعودیها تاکنون ترجیح دادهاند ماشه را نکشند و از ورود مستقیم به چرخه تشدید تنش خودداری کنند.
این به آن معنا نیست که عربستان سعودی ناگزیر است وارد جنگ شود، اما یک واقعیت مهم را آشکار میکند: کشوری که سالها تلاش کرده خود را بهعنوان قدرتی نوظهور و محوریترین بازیگر جهان عرب و خاورمیانه معرفی کند، اکنون در میانه بحرانی که اطرافش را دربر گرفته، در وضعیتی معلق قرار گرفته است؛ نه کاملاً وارد میدان میشود و نه میتواند خود را از پیامدهای آن کنار بکشد. پیرامون عربستان در آتش تنش میسوزد، منافعش بهروشنی در معرض تهدید قرار دارد، اما واکنش ریاض تاکنون عمدتاً به صدور بیانیههای تند، هشدارهای رسمی و موضعگیریهای لفظی محدود مانده است؛ در حالی که دیگران، از جمله رقبای این کشور، عملاً در حال شکل دادن به آینده منطقه هستند.
عربستان در دوراهی خطر
منطق سیاست منطقهای میگوید: بهتر است بازیگری باشی که پشت میز تصمیمگیری حضور دارد، نه آنکه خود به موضوع تصمیم دیگران تبدیل شود. البته برای داوری درباره رفتار سعودیها باید پیچیدگی موقعیت آنها را هم در نظر گرفت. جنگ ایران برای عربستان صرفاً یک بحران امنیتی نیست، بلکه تهدیدی مستقیم برای چشمانداز اقتصادی و پروژه تحول ملی این کشور نیز به شمار میرود. رهبران سعودی که بر برنامه دگرگونی اقتصادی کشور خود قماری یک تریلیون دلاری بستهاند، بیش از هر چیز به ثبات منطقهای نیاز دارند. از نگاه سعودیها، مشکل دقیقاً همینجاست: به نظر نمیرسد هیچیک از بازیگران اصلی منطقه و فرامنطقه، در مسیر تأمین این ثبات حرکت کنند.
سعودیها اکنون با واقعیتی تلخ و تا حدی پارادوکسیکال روبهرو شدهاند: نزدیکترین شریک راهبردیشان، یعنی ایالات متحده، این بار در کنار اسرائیل به عاملی برای بیثباتی بیشتر در منطقه تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، ریاض تلاش می کند دریابد چگونه میتواند در میانه بحرانی که نه آن را ساخته و نه کنترلش را در اختیار دارد، به مؤثرترین شکل از خود محافظت کند. از نگاه سعودیها، مسیر تحولات پیشرو احتمالاً به یکی از سه سناریوی اصلی ختم خواهد شد.
نخستین سناریو، تداوم بنبست است؛ وضعیتی که در آن ترامپ بهتدریج از ادامه منازعه خسته میشود و پیش از آنکه دستاوردهای تاکتیکی را به یک پیروزی راهبردی واقعی تبدیل کند، پایان کار را با اعلام «پیروزی آمریکا» روایت میکند. در این سناریو، نیروهای آمریکایی همچنان در منطقه باقی میمانند و تحریمها علیه ایران نیز بدون تغییر پابرجا خواهد ماند. به بیان دیگر، جنگ ممکن است بدون یک نتیجه روشن و قاطع فروکش کند، اما زیرساختهای تنش همچنان دستنخورده باقی بماند.
دومین سناریوی پیشرو، تحقق یک پیروزی واقعی برای آمریکاست؛ پیروزیای که میتواند دامنهای گسترده داشته باشد.
اما سومین احتمال، که ممکن است، نگرانکنندهترین سناریو برای ریاض به شمار رود پیروزی ایران است. چنین پیروزیای در این چارچوب تعریف میشود که تحریمها علیه تهران کاهش یابد یا بهکلی برداشته شود، ایران در مدیریت تنگه هرمز به بازیگری تعیینکننده تبدیل شود و در نهایت، آمریکا نیز از منطقه عقبنشینی کند. برای عربستان، چنین وضعیتی فقط یک شکست ژئوپلیتیکی برای واشنگتن نخواهد بود، بلکه به معنای تقویت موقعیت رقیبی است که سالها آن را تهدیدی مستقیم برای امنیت و نفوذ خود دانسته است.
ریاض بر لبه تیغ
به همین دلیل است که ریاض اکنون بر باریکترین و لغزندهترین مرز ممکن حرکت میکند؛ وضعیتی که در آن، همزمان چند موضع متفاوت را حفظ کرده است. از یک سو انکار میکند که از ابتدا حامی جنگ بوده، از سوی دیگر تلاش می کند خود را از گزارشهایی دور نگه دارد که میگویند سعودیها تمایلی ندارند ترامپ زودتر از موعد به خصومتها پایان دهد. در عین حال، هر از گاهی ایران را به تلافی تهدید میکند، اما این تهدیدها هیچگاه به اقدام عملی منجر نمیشود.
واقعیت آن است که عربستان سعودی، برخلاف لحن پرطمطراق و ادبیات جاهطلبانهای که در سالهای اخیر به کار گرفته، به آن اندازه که میخواهد نشان دهد، قدرتمند و اثرگذار نیست. همین شکاف میان ادعا و توان واقعی، یکی از دلایلی است که این کشور را همچنان به ایالات متحده وابسته نگه داشته است.
محمد بن سلمان ممکن است با اصلِ هدف این تلاشها موافق باشد، اما لزوماً با شیوهای که آمریکا و اسرائیل برای تحقق آن برگزیدهاند، همدل نباشد. در نتیجه، ریاض امروز تلاش می کند خود را برای همه سناریوهای ممکن آماده نگه دارد و همزمان، بیآنکه بهطور کامل به هیچیک متعهد شود، همه نقشها را بازی کند.
تردیدی نیست که عربستان سعودی از آنچه ایالات متحده و اسرائیل انجام دادهاند، خشمگین است. تا پیش از ۲۸ فوریه، منطقه هرچند باثبات به معنای کامل نبود، اما همچنان در چارچوبی قابل مدیریت قرار داشت. اکنون اما آمریکا و اسرائیل نیروهایی را آزاد کردهاند که خود نیز بهسختی میتوانند آنها را مهار کنند. از نگاه سعودیها، عملیات «خشم حماسی» نیز به فهرست بلند اقدامهای شتابزده، نیمهکاره و بدسنجیده واشنگتن افزوده خواهد شد؛ اقدامهایی که در نهایت نه به مهار ایران، بلکه به تقویت موقعیت آن انجامیدهاند.
در ذهن رهبران سعودی، این فهرست پیشتر نیز طولانی بوده است: از حمله سال ۲۰۰۳ آمریکا به عراق گرفته تا توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۵، از بیپاسخ گذاشتن حمله ایران به تأسیسات نفتی عربستان در سال ۲۰۱۹ تا مجموعهای از تصمیمها و تردیدهای دیگر که به باور ریاض، همگی به گسترش نفوذ بیشتر تهران منجر شدهاند. به همین دلیل، جنگ کنونی با ایران نیز بهزودی به بخشی تازه از گلایهنامه همیشگی سعودیها علیه آمریکاییها تبدیل خواهد شد؛ گلایهای که دستکم از منظر آنان، بیپایه هم نیست و نمیتوان بهسادگی سرزنششان کرد.
واقعیت این است که تصمیم برای رفتن به جنگ، تصمیمی بیپروا و نسنجیده بود. با این حال، اکنون که این ماجراجویی آغاز شده، بهترین راه برای کاهش پیامدهای آن شاید این باشد که درباره آن موضعی روشن اتخاذ شود، بخشی از ریسک پذیرفته شود و مسئولیت سیاسی و راهبردی آن نیز بر عهده گرفته شود. اما آنچه از رفتار سعودیها برمیآید، این است که آنان فعلاً توان یا اراده چنین کاری را ندارند.