ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۶۲۰۲

افکار عمومی آمریکا و پایان مصونیت سیاسی اسرائیل

چرا افکار عمومی آمریکا از اسرائیل فاصله گرفته است؟

چرا افکار عمومی آمریکا از اسرائیل فاصله گرفته است؟

گزارش تأکید می‌کند جنگ ایران شکاف‌های پنهان در رابطه آمریکا و اسرائیل را آشکار کرده است. تل‌آویو با ادامه حملات و اولویت دادن به اهداف امنیتی خود، گاه مسیر دیپلماسی واشنگتن را تضعیف می‌کند و هزینه‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی بیشتری بر آمریکا تحمیل می‌سازد. هم‌زمان، افکار عمومی آمریکا، به‌ویژه نسل‌های جوان‌تر و دموکرات‌ها، نسبت به حمایت بی‌قید از اسرائیل انتقادی‌تر شده‌اند. در نتیجه، رابطه دو کشور احتمالاً به‌سوی شراکتی مشروط‌تر و قابل بازنگری حرکت می‌کند.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو– محمد ایوب، استاد ممتاز بازنشسته روابط بین‌الملل در دانشگاه ایالتی میشیگان

به گزارش فرارو به نقل از نشریه نشنال اینترست، صرف‌نظر از این‌که بن‌بست در مذاکرات میان ایالات متحده و ایران در نهایت به کجا برسد، این جنگ یک واقعیت مهم را عریان کرده است: فشار سنگینی که بر روابط آمریکا و اسرائیل وارد شده، دیگر قابل پنهان کردن نیست.

برخلاف انتظارهای رایج، این درگیری نه‌تنها استحکام این شراکت را تأیید نکرد، بلکه شکاف رو‌به‌گسترشی را میان اولویت‌های راهبردی واشنگتن و تل‌آویو آشکار ساخت؛ شکافی که هم‌زمان با افزایش واکنش‌های منفی در داخل آمریکا، یک پرسش بنیادی را نیز برجسته کرده است: ایالات متحده تا چه زمانی می‌تواند رابطه‌ای را حفظ کند که در آن هزینه‌های نامتناسب می‌پردازد، در حالی که نفوذش پیوسته کاهش می‌یابد؟

این پرسش زمانی پررنگ‌تر شد که آتش‌بس موقت میان آمریکا و ایران، به‌طور نامحدود تمدید شد؛ آتش‌بسی که اسرائیل تلاش کرده آن را تضعیف کند. این مسئله به‌روشنی در جریان مذاکرات ۱۲ تا ۱۳ آوریل در اسلام‌آباد خود را نشان داد؛ جایی که اسرائیل، با وجود درخواست دونالد ترامپ برای کاهش تنش، حملات خود در لبنان را ادامه داد؛ اقدامی که به یکی از گره‌های اصلی همان گفت‌وگوها تبدیل شده بود و نشان داد تل‌آویو لزوماً خود را با ریتم دیپلماسی مطلوب واشنگتن هماهنگ نمی‌کند.

سرسختی لحن بنیامین نتانیاهو نیز در سخنرانی تلویزیونی او در همان مقطع، کاملاً آشکار بود. او نه‌تنها هیچ اشاره‌ای به مذاکرات نکرد، بلکه صریحاً اعلام کرد: «نبرد هنوز پایان نیافته است»؛ موضعی که مستقیماً با تمایل ترامپ برای جمع کردن جنگ و حرکت به سوی پایان درگیری در تضاد قرار داشت.

شکاف پنهان در اتحاد واشنگتن و تل‌آویو

برای دهه‌ها، رابطه آمریکا و اسرائیل در فضای سیاسی داخلی ایالات متحده، به‌عنوان پیوندی منحصربه‌فرد و مستحکم تصویر می‌شد؛ رابطه‌ای که بر ارزش‌های مشترک، منافع هم‌پوشان و حمایت گسترده داخلی استوار بود. اما اکنون این رابطه بیش از آن‌که بر همگرایی بنا شده باشد، نشانه‌های واگرایی از خود بروز می‌دهد.  اسرائیل همچنان از آزادی عمل چشمگیری برخوردار است؛ حتی در شرایطی که تصمیم‌هایش به‌طور مستقیم اهداف آمریکا را تضعیف می‌کند و واشنگتن را وادار می‌سازد هزینه‌های دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی آن را بپردازد.

از منظر اسرائیل، ادامه کارزار علیه حزب‌الله بخشی تفکیک‌ناپذیر از جنگ با ایران تلقی می‌شود؛ مسیری که باید مستقل از هرگونه ترتیبات آتش‌بس میان آمریکا و ایران ادامه یابد. در این نگاه، حتی اگر ادامه بمباران لبنان به برهم خوردن مذاکرات میان واشنگتن و تهران بینجامد، لزوماً اتفاقی نامطلوب به شمار نمی‌رود. اما از دید واشنگتن، تداوم این حملات می‌تواند چارچوب دیپلماتیکی را که با دشواری بسیار شکل گرفته، از هم بپاشد و ایالات متحده را به‌سوی جنگی منطقه‌ای‌تر سوق دهد؛ جنگی که نه مایل به ورود کامل به آن است و نه کنترل نهایی‌اش را در دست دارد.

این الگو البته تازه نیست؛ آنچه امروز تازگی دارد، ابعاد هزینه‌هایی است که این شکاف بر آمریکا تحمیل می‌کند، و نیز کاهش تمایل افکار عمومی ایالات متحده برای پرداخت این هزینه‌ها. جنگ ایران این برداشت را تقویت کرده که سیاست خارجی آمریکا، بیش از آن‌که بر منافع روشن و مستقیم ملی بنا شده باشد، تحت تأثیر اولویت‌های متحدان منطقه‌ای‌اش شکل می‌گیرد؛ برداشتی که پس از سال‌ها مداخله و فرسایش در خاورمیانه، از پیش نیز در فضای سیاسی آمریکا ریشه دوانده بود.

افت حمایت آمریکایی‌ها از اسرائیل در سایه جنگ‌های پرهزینه

داده‌های افکار عمومی نشان می‌دهد این برداشت، به افتی محسوس در میزان حمایت از اسرائیل انجامیده است. بر پایه نظرسنجی‌های اخیر مرکز پژوهشی پیو، اکنون شش نفر از هر ده آمریکایی نگاه منفی به دولت اسرائیل دارند؛ تغییری چشمگیر در قیاس با دهه‌هایی که سطوح حمایت از تل‌آویو به‌مراتب بالاتر بود. این چرخش، به‌ویژه در میان نسل‌های جوان‌تر و رأی‌دهندگان دموکرات آشکارتر است، اما پیامدهای آن به این دو گروه محدود نمی‌شود و کل طیف سیاسی آمریکا را به درجات مختلف، در بر می‌گیرد.

حتی در میان گروه‌هایی که به طور سنتی از اسرائیل حمایت می‌کردند نیز نگرانی درباره هزینه‌ها، تبعات و جهت‌گیری این رابطه رو به گسترش است. این تحول از آن جهت اهمیت دارد که شراکت آمریکا و اسرائیل، همواره به همان اندازه که بر محاسبات راهبردی تکیه داشته، به سیاست داخلی آمریکا نیز وابسته بوده است. حمایت کنگره، کمک‌های نظامی و پشتیبانی دیپلماتیک واشنگتن، همگی بر پایه نوعی اجماع فراگیر شکل گرفته بودند؛ اجماعی که اسرائیل را هم‌زمان یک متحد اخلاقی و یک دارایی راهبردی برای ایالات متحده می‌دانست.

نقش لابی‌های حامی اسرائیل را باید در متن همین فضای در حال تغییر فهمید. برای دهه‌ها، سازمان‌هایی مانند آیپک نقشی محوری در تحکیم حمایت کنگره از اسرائیل ایفا کرده‌اند و غالباً اطمینان داده‌اند که سیاست آمریکا با ترجیحات تل‌آویو هم‌راستا بماند. اما نفوذ این گروه‌ها هیچ‌گاه مطلق نبوده است. کارآمدی آن‌ها تا حد زیادی از این واقعیت ناشی می‌شد که در محیطی سیاسی فعالیت می‌کردند که از پیش، نسبت به اسرائیل همدلی و همراهی گسترده‌ای داشت. اکنون که افکار عمومی آمریکا رویکردی انتقادی‌تر پیدا کرده، توان این لابی‌ها برای حفظ حمایت بی‌قیدوشرط نیز احتمالاً محدودتر خواهد شد. آن‌ها شاید همچنان بتوانند در حاشیه بر روند سیاست‌گذاری اثر بگذارند، اما دیگر به‌سادگی نمی‌توانند این رابطه را از تحولات اجتماعی و سیاسی گسترده‌تر مصون نگه دارند.

به همان اندازه مهم، شکاف رو‌به‌گسترش در درون جامعه یهودیان آمریکا است. این جامعه که برای سال‌ها یکی از ستون‌های اصلی حمایت از اسرائیل در فضای داخلی آمریکا به شمار می‌رفت، اکنون بیش از گذشته بر سر سیاست‌های تل‌آویو به‌ویژه در بستر جنگ‌های طولانی، تلفات سنگین غیرنظامیان و اتهام‌های فزاینده و معتبر درباره نسل‌کشی در غزه دچار اختلاف شده است. بر اساس نظرسنجی روزنامه واشنگتن پست در سپتامبر ۲۰۲۵، ۶۱ درصد از یهودیان آمریکایی گفته‌اند که اسرائیل در غزه مرتکب جنایات جنگی شده و ۳۹ درصد نیز بر این باور بوده‌اند که این کشور دست به نسل‌کشی زده است.

مجموع این تحولات به یک مسئله ساختاری عمیق‌تر اشاره می‌کند: این برداشت که اسرائیل، در عمل، از ایالات متحده «سواری مجانی» می‌گیرد. این تعبیر از نظر سیاسی حساس و مناقشه‌برانگیز است، اما از منظر تحلیلی، گریختن از آن دشوار شده است. اسرائیل همچنان از کمک‌های نظامی گسترده، حمایت دیپلماتیک مداوم و پشتیبانی راهبردی آمریکا بهره می‌برد. در عین حال، هرچند این کشور هنوز یک شریک نظامی و منبعی مهم برای اطلاعات و فناوری محسوب می‌شود، اما اقداماتش هم‌زمان خطر تشدید بحران‌های منطقه‌ای را افزایش داده و بارهای مالی، امنیتی و راهبردی بیشتری بر دوش واشنگتن گذاشته است.

از اتحاد بی‌قید تا شراکت مشروط؛ فصل تازه روابط آمریکا و اسرائیل

در چنین شرایطی، دیگر پرسش اصلی این نیست که آیا اسرائیل اصولاً برای آمریکا ارزش دارد یا نه؛ مسئله این است که آیا شکل کنونی این رابطه، هنوز بازتاب‌دهنده نوعی مبادله منصفانه و راهبردی هست یا خیر. و پاسخ، دست‌کم در فضای فعلی، بیش از پیش منفی به نظر می‌رسد. این البته به آن معنا نیست که گسست در روابط آمریکا و اسرائیل در آستانه وقوع است. پیوندهای راهبردی، نهادی و تاریخی میان دو کشور همچنان آن‌قدر عمیق‌اند که به‌سرعت فروبپاشند. اما به این معنا هست که این رابطه احتمالاً وارد مرحله‌ای از بازتنظیم شده است؛ فرایندی تدریجی اما مهم که می‌تواند ماهیت، حدود و منطق این شراکت را به‌طور قابل‌توجهی دگرگون کند.

در عمل، این بازتنظیم می‌تواند در قالب‌های مختلفی خود را نشان دهد. ایالات متحده ممکن است به‌تدریج به سمت اعمال شروطی صریح‌تر بر کمک‌های نظامی حرکت کند و این کمک‌ها را به پایبندی اسرائیل به آتش‌بس‌ها، جلوگیری از گسترش تنش در جبهه‌های فرعی مانند لبنان و حتی مهار ادامه شهرک‌سازی در سرزمین‌های فلسطینی گره بزند.

حمایت دیپلماتیک واشنگتن در مجامع بین‌المللی، از جمله سازمان ملل، نیز ممکن است از این پس گزینشی‌تر شود؛ به این معنا که آمریکا دیگر مانند گذشته حاضر نباشد به‌صورت خودکار از همه اقدامات اسرائیل دفاع کند و در برخی موارد، فاصله‌گذاری آشکارتری از تصمیم‌های تل‌آویو نشان دهد. هم‌زمان، این احتمال نیز وجود دارد که آمریکا برای متنوع‌تر کردن تکیه‌گاه‌های منطقه‌ای خود، وابستگی‌اش به اسرائیل را به‌عنوان ستون اصلی راهبرد خاورمیانه‌ای کاهش دهد و در عوض، وزن بیشتری به بازیگرانی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و مصر بدهد.

چنین تحولاتی در عمل به معنای فاصله گرفتن از الگوی سنتی این رابطه خواهد بود؛ الگویی که در آن، حمایت از اسرائیل اغلب نه به‌عنوان ابزار، بلکه به‌عنوان هدفی فی‌نفسه تعریف می‌شد. تحولات داخلی ایالات متحده نیز این روند را تقویت می‌کند. با افزایش نفوذ نسل‌های جوان‌تر، نسل‌هایی که به‌مراتب نگاه انتقادی‌تری به اسرائیل دارند و همدلی بیشتری با مطالبات فلسطینیان نشان می‌دهند انگیزه سیاسی برای تداوم حمایت بی‌قیدوشرط نیز بیش از گذشته تضعیف خواهد شد.

پایان اطمینان تل‌آویو به حمایت بی‌قید واشنگتن

برای اسرائیل، این وضعیت فقط یک مشکل مقطعی و مربوط به بستر جنگ ایران نیست، بلکه چالشی راهبردی و بلندمدت ایجاد می‌کند. دکترین امنیتی اسرائیل سال‌ها بر سطحی بالای از حمایت مادی، سیاسی و دیپلماتیک آمریکا بنا شده است. اگر این حمایت از حالت مطلق به سمت الگوی گزینشی و مشروط حرکت کند، تل‌آویو با یک پرسش دشوار روبه‌رو خواهد شد: چگونه می‌تواند میان حفظ برتری منطقه‌ای خود و ضرورت حفاظت از مهم‌ترین شراکت خارجی‌اش توازن برقرار کند؟

برای ایالات متحده نیز چالش اصلی، هم‌راستا کردن تعهداتش با منافع واقعی منطقه‌ای و جهانی‌اش خواهد بود. این امر مستلزم آن است که واشنگتن بپذیرد مسیر فعلی رابطه با اسرائیل، خطرات قابل‌توجهی تولید کرده و بیش از گذشته به رابطه‌ای ناپایدار تبدیل شده است. جنگ ایران نشان داده که این خطرات دیگر فرضی و نظری نیستند؛ بلکه فوری، محسوس و از نظر سیاسی کاملاً برجسته شده‌اند.

اگر اسرائیل همچنان راهبردی توسعه‌طلبانه و مبتنی بر تشدید تنش را، بی‌اعتنا به نگرانی‌های واشنگتن، ادامه دهد و اگر افکار عمومی آمریکا نیز بیش از پیش از این رابطه فاصله بگیرد، فشار برای کاهش محسوس سطح مناسبات افزایش خواهد یافت. چنین کاهشی لزوماً در قالب یک قطع رسمی و ناگهانی رابطه ظاهر نخواهد شد؛ بلکه ممکن است به‌شکلی تدریجی، اما مؤثر، رخ دهد: کاهش سطح حمایت‌ها، محدود شدن دامنه همکاری‌ها و حرکت به سمت برخورد با اسرائیل به‌عنوان یک متحد «عادی» به جای یک شریک استثنایی و مصون از بازخواست.

نتیجه‌ای که تا همین چند سال پیش تصور آن دشوار بود، اکنون کاملاً در محدوده امکان قرار گرفته است. جنگ ایران به شراکت آمریکا و اسرائیل پایان نداده، اما بسیاری از مفروضاتی را که این رابطه را برای دهه‌ها حفظ کرده بود، سست یا بی‌اعتبار کرده است. به همین دلیل، اکنون دری به سوی آینده‌ای گشوده شده که در آن، اسرائیل دیگر نمی‌تواند با همان اطمینان گذشته، روی حمایت بی‌قیدوشرط آمریکا حساب باز کند.

تبلیغات
نویسنده : محمد ایوب
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات