ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۶۲۰۴

واشنگتن در سردرگمی راهبردی در برابر ایران

آیا کاخ سفید می‌داند در مذاکره با تهران چه می‌خواهد؟

آیا کاخ سفید می‌داند در مذاکره با تهران چه می‌خواهد؟

دونالد ترامپ و تیمش برای تعریف اهداف روشن در مذاکره با ایران هنوز با ابهام و ناهماهنگی مواجه‌اند. پیچیدگی پایان جنگ، فشارهای داخلی و خارجی و تجربه برجام نشان می‌دهد توافقی پایدار بدون جزئیات دقیق، راستی‌آزمایی مؤثر و امتیازدهی متقابل ممکن نیست. ایران نیز بر مذاکره برابر و محترمانه تأکید دارد و از اهرم‌های خود بهره می‌برد. در این میان، گزینه‌هایی مانند توافق موقت یا مذاکرات چندمسیره مطرح است، اما بدون راهبرد روشن، خطر شکست یا سردرگمی همچنان بالاست.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو– دونالد ترامپ در روزهای اخیر تلاش کرده این تصور را رد کند که برای پایان دادن به جنگ با ایران شتاب دارد. او در تروث سوشال نوشت که «احتمالاً کم‌فشارترین فردی است که تاکنون در چنین موقعیتی قرار گرفته» و این‌که «تمام وقت دنیا را در اختیار دارد.» اما واقعیت، به‌احتمال زیاد، چنین نیست.

دیپلماسی بی‌نقشه؛ سردرگمی واشنگتن در مذاکره با ایران

به گزارش فرارو به نقل از نشریه پولیتیکو،  ترامپ و تیم او در عمل به زمان بیشتری نیاز دارند تا حتی به‌طور دقیق روشن کنند در مذاکره با نظام حاکم بر تهران، دقیقاً چه می‌خواهند. دولت آمریکا نه در آغاز این جنگ از آمادگی کافی برخوردار بود و نه در مسیر دیپلماسی، تا اینجا نشانه‌ای از انسجام و آمادگی چشمگیر از خود نشان داده است. پایان دادن به این جنگ و مهم‌تر از آن، حفظ و تثبیت پایان آن تقریباً به‌طور قطع بسیار پیچیده‌تر از چیزی خواهد بود که حلقه اطراف ترامپ تصور می‌کند.

به گفته کسانی که پیش‌تر تجربه تعامل با تهران را داشته‌اند، دولت آمریکا اکنون با مجموعه‌ای از پرسش‌های بنیادی روبه‌روست؛ پرسش‌هایی که باید پیش از هر توافق یا خروجی سیاسی، برای آن‌ها پاسخ روشن پیدا شود.

مایکل سینگ، مقام پیشین دولت جورج بوش پسر در حوزه خاورمیانه، در توضیح این وضعیت می‌گوید: «جزئیات فوق‌العاده مهم‌اند. هر دولت جدیدی مجبور است این جزئیات را به سختی یاد بگیرد. در مقابل، طرف ایرانی اغلب از تیم‌هایی تشکیل شده که بارها با دولت‌های مختلف آمریکا مذاکره کرده‌اند. ممکن است امتیازی از سوی ایران دریافت کنید که در نگاه اول یک دستاورد به نظر برسد، اما وقتی دقیق‌تر بررسی می‌کنید، می‌بینید در واقع این شما بوده‌اید که به ایران امتیاز داده‌اید.»

من هنوز قانع نشده‌ام که ترامپ واقعاً آماده باشد به دیپلماسی با ایران تعهدی جدی و پایدار نشان دهد. او به‌وضوح به استفاده از قدرت نظامی گرایش دارد و می‌داند که ایران، با همه اهرم‌هایی که همچنان در اختیار دارد، در مجموع طرف ضعیف‌تر این تقابل به شمار می‌رود؛ حتی در شرایطی که دو کشور بر سر سرنوشت تنگه هرمز درگیر کشمکشی پرهزینه شده‌اند. با این حال، ممکن است در مقطعی پیامدهای اقتصادی جهانی این بحران؛ پیامدهایی که هم به جیب آمریکایی‌ها ضربه می‌زند و هم به اعتبار بین‌المللی ایالات متحده ، او را ناگزیر کند که سرانجام به میز مذاکره بازگردد.

تنگه هرمز، موشک‌ها و هسته‌ای؛ معادله دشوار توافق با ایران

اگر ترامپ تصمیم بگیرد به‌طور جدی وارد گفت‌وگو برای پایان دادن به جنگ شود، نخستین پرسش حیاتی این خواهد بود: آیا حاضر است به توافقی تن دهد که در نهایت به بقای نظام حاکم بر ایران بینجامد؟ این پرسش، فقط یک مسئله دیپلماتیک نیست، بلکه گرهی عمیقاً سیاسی و راهبردی است که هر پاسخ به آن، هزینه‌ها و پیامدهای خاص خود را خواهد داشت. از سوی دیگر، برای اسرائیل و برخی دولت‌های عربی نیز پذیرش توافقی که به ماندگاری همین ساختار بینجامد، بسیار دشوار و چه‌بسا تحمل‌ناپذیر خواهد بود.

با وجود ادعاهای پراکنده و نه چندان مستندِ ترامپ درباره این‌که او عملاً «تغییر نظام» را محقق کرده، واقعیت میدان چیز دیگری را نشان می‌دهد. حملات نظامی آمریکا و اسرائیل نتوانسته‌اند ساختار حاکم را از قدرت کنار بزنند. شهروندان ایرانی نیز در میانه بمباران‌ها به قیام گسترده دست نزدند و در عین حال، با توجه به توان تهران در کنترل تنگه هرمز، آنچه از این نظام باقی مانده همچنان از اهرم‌های قابل‌توجه قدرت برخوردار است.  

در چنین شرایطی، ممکن است دولت آمریکا در نهایت به این جمع‌بندی برسد که دستیابی به یک توافق، هرچند ناقص و ناراحت‌کننده، از تلاش برای تغییر ساختار قدرت در ایران ارزشمندتر و عملی‌تر است. اما اگر واشنگتن به چنین نتیجه‌ای برسد، باید از همان ابتدا آماده باشد که «بازهای ضدایرانی» در هر مرحله برای تضعیف این روند یا دست‌کم برای منحرف کردن جهت آن وارد عمل شوند.

در این میان، اسرائیل و احتمالاً برخی کشورهای عربی نیز بیکار نخواهند نشست. آن‌ها می‌توانند با انتشار هدفمند اطلاعات، گاه خارج از زمینه واقعی یا با جهت‌دهی خاص، بر فضای رسانه‌ای و سیاسی اثر بگذارند. اندیشکده‌های واشنگتن نیز بار دیگر استدلال خواهند کرد که آمریکا باید موضعی سخت‌گیرانه‌تر اتخاذ کند، حتی اگر بهای آن شکست مذاکرات باشد.

هم‌زمان، جدال‌ها در شبکه اجتماعی ایکس شخصی‌تر، تندتر و بی‌پرواتر خواهد شد. این صحنه برای واشنگتن و ناظران پرونده ایران، چندان ناآشنا نیست؛ همان فضایی که در دوران توافق هسته‌ای باراک اوباما نیز دیده شد، با این تفاوت که این بار ابزارهای هوش مصنوعی و حتی ویدئوهای ساختگی و تبلیغاتی نیز به آن اضافه شده‌اند و نبرد روایت‌ها را پیچیده‌تر کرده‌اند.

حداقل مطالبه‌ای که آمریکا قرار است از ایران داشته باشد، دقیقاً چیست؟ آیا ترامپ به توافقی رضایت خواهد داد که صرفاً بلندپروازی هسته‌ای ایران را مهار کند، اما برنامه موشک‌های بالستیک تهران یا حمایت این کشور از نیروهای مقاومت در منطقه را بیرون از چارچوب توافق بگذارد؟ تکلیف تنگه هرمز چه خواهد شد؟ هر موضوعی که از متن توافق کنار گذاشته شود، دیر یا زود می‌تواند به منشأ بحرانی تازه تبدیل شود؛ اما در نقطه مقابل، هر موضوعی هم که به توافق افزوده شود، مسیر رسیدن به آن را دشوارتر و پرهزینه‌تر خواهد کرد. با این همه، روشن بودن هدف نهایی، یک ضرورت حیاتی است.

در اینجا باید برای برخی فرستادگان آمریکایی که شیفته ارائه‌های پاورپوینتی‌اند کاملاً صریح گفت که «چارچوب» به‌خودیِ‌خود توافق نیست. یک فهرست چندبندی، هرچقدر هم مفصل باشد، که در آن فقط نوشته شود ایران چه می‌کند و آمریکا چه می‌کند، بدون آن‌که جزئیات اجرایی مانند «چگونه»، «چه زمانی» و «در کجا» مشخص شده باشد، برای حل چنین منازعه پیچیده‌ای کافی نخواهد بود.

این مسئله زمانی حساس‌تر می‌شود که پای موضوعی تعیین‌کننده مانند راستی‌آزمایی در میان باشد: آمریکا دقیقاً چگونه می‌خواهد اطمینان حاصل کند که ایران به تعهداتش عمل می‌کند؟ در همین حال، کاخ سفید مدعی است از دشواری مسیر پیش روی رئیس‌جمهور نگرانی ندارد. آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، به من گفت: «رئیس‌جمهور بیش از هر کس دیگری تجربه معامله‌گری دارد و آمریکایی‌ها می‌توانند مطمئن باشند که هر توافقی، منافع امنیت ملی ما را در اولویت قرار خواهد داد.»

از برجام تا امروز؛ آیا واشنگتن از گذشته می‌آموزد؟

پرسش بنیادی دیگر این است: تیم ترامپ تا چه اندازه آماده است از تجربه توافق هسته‌ای دوران اوباما با ایران درس بگیرد یا حتی بخشی از سازوکارهای آن را وام بگیرد؟ شاید بد نباشد برخی مقام‌های دولت ترامپ یک‌بار دیگر متن توافق سال ۲۰۱۵ را بخوانند؛ همان توافقی که با نام «برنامه جامع اقدام مشترک» یا برجام شناخته می‌شود. لازم نیست آن‌ها به این توافق علاقه داشته باشند؛ بعید هم نیست در فضای سیاسی دولت ترامپ، دوست داشتن برجام امتیاز محسوب نشود. اما مرور آن، دست‌کم از یک جهت، ارزشمند است: این متن به‌خوبی نشان می‌دهد که چنین مذاکراتی تا چه اندازه به جزئیات فنی، حقوقی و اجرایی دقیق وابسته‌اند و کدام سازوکارها ممکن است در هر توافق احتمالی آینده نیز همچنان کارآمد باشند.

برای نمونه، در متن ۱۵۹ صفحه‌ای برجام، بیش از ۱۰۰ بار فقط به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اشاره شده است. همین نکته به‌تنهایی نشان می‌دهد که مسئله صرفاً توافق بر سر چند اصل کلی نیست، بلکه محور اصلی، ایجاد یک نظام دقیق برای نظارت، راستی‌آزمایی و سنجش پایبندی طرف‌هاست.

داریل کیمبال، مدیر اجرایی «انجمن کنترل تسلیحات»، که از راه‌حل‌های دیپلماتیک در پرونده‌های حساس منع گسترش هسته‌ای حمایت می‌کند، می‌گوید آژانس در راستی‌آزمایی پایبندی ایران به تعهدات هسته‌ای‌اش، نقشی کاملاً حیاتی دارد. کیمبال در عین حال معتقد است شاید بهتر باشد حامیان دیپلماسی، از مقایسه دائمی هر اقدام ترامپ با برجام فاصله بگیرند؛ زیرا آن توافق در شرایطی متفاوت، با موازنه‌ای متفاوت و در فضایی سیاسی متفاوت شکل گرفته بود.

از سوی دیگر، ترامپ نیز معمولاً هر آنچه را به اوباما مربوط باشد با تحقیر توصیف می‌کند و بعید است از چنین قیاس‌هایی استقبال کند. او در جمع‌بندی می‌گوید: مسئله‌ای که ترامپ باید هنگام جست‌وجوی یک نتیجه مذاکره‌شده به آن فکر کند، این نیست که توافق احتمالی او با توافق اوباما چه شباهت یا تفاوتی دارد؛ بلکه این است که امروز، در شرایطی کاملاً متفاوت، برای بستن مسیرهای احتمالی ایران به سوی بمب، دقیقاً چه چیزهایی لازم است.

دیپلماسی گام‌به‌گام؛ گزینه جایگزین توافق بزرگ

در سطح نتیجه، این پرسش کاملاً جدی مطرح است که آیا اساساً راهی وجود دارد که آمریکا بتواند از مسیر دیپلماسی به اهداف خود برسد، بی‌آنکه ناچار به امضای یک توافق صلح جامع، واحد و یک‌باره شود؟ تجربه برجام نشان می‌دهد که رسیدن به یک توافق بزرگ، نه سریع است و نه ساده. تدوین نهایی برجام حدود دو سال زمان برد، اما پیش از آن نیز سال‌ها مذاکره، فشار، تحریم و تماس‌های دیپلماتیک ادامه داشت. در میانه این مسیر، یک توافق موقت نیز شکل گرفت که با عنوان «برنامه اقدام مشترک» شناخته می‌شد؛ توافقی که دربرگیرنده مجموعه‌ای از امتیازهای محدود و متقابل بود و مهم‌تر از همه، برای طرفین زمان خرید تا بتوانند بر سر توافقی بزرگ‌تر چانه‌زنی کنند.

دولت ترامپ ممکن است وسوسه شود که به‌جای حرکت مستقیم به سمت یک توافق نهایی و سنگین، از مسیری مشابه استفاده کند و ابتدا به یک گام موقت و محدود تن دهد. چنین آتش‌بس دیپلماتیکی، اگر به‌سرعت به دست آید، می‌تواند عطش ترامپ برای نمایش یک دستاورد فوری و قابل عرضه را نیز، به‌ویژه پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای امسال، تا حدی فروبنشاند.

هم‌زمان، کاخ سفید می‌تواند از ایده یک توافق جامع و واحد فاصله بگیرد و به‌جای آن، مذاکرات را در چند مسیر جداگانه پیش ببرد؛ مثلاً یک مسیر برای تنگه هرمز، مسیری دیگر برای برنامه موشک‌های بالستیک، و شاید کانالی جداگانه برای موضوعات انسانی یا امنیتی. چنین الگوی چندمسیره‌ای، پیش‌تر نیز بی‌سابقه نبوده است. در دوران مذاکرات هسته‌ای دولت اوباما، آمریکا یک مسیر مستقل و موفق از گفت‌وگوها را دنبال کرد که در نهایت به آزادی چند شهروند آمریکایی زندانی در ایران انجامید.

احترام یا شکست؛ شرط کلیدی ایران برای هر توافق

اما در نهایت، پرسش دشوارتر این است: ترامپ حاضر است در برابر چه چیزی، چه امتیازی به ایران بدهد؟ بعید است تهران بدون آنکه آمریکا نیز امتیازهایی ملموس روی میز بگذارد، با چیز چندانی موافقت کند. این امتیازها می‌تواند شامل لغو بخش مهمی از تحریم‌هایی باشد که ایالات متحده طی سال‌های گذشته علیه ایران اعمال کرده؛ تحریم‌هایی که توان این کشور برای تجارت فرامرزی و تنفس اقتصادی را به‌شدت محدود کرده‌اند.  حتی ممکن است ایران پا را از این هم فراتر بگذارد و از آمریکا بخواهد هر توافق احتمالی را به‌صورت یک معاهده رسمی درآورد؛ خواسته‌ای که از نظر سیاسی در واشنگتن بسیار دشوار و پرهزینه است، اما در عین حال می‌تواند احتمال خروج دوباره یک رئیس‌جمهور آمریکایی از توافق را کاهش دهد.

راستش را بخواهید، نمی‌دانم این را چطور صریح‌تر بگویم: این‌ها موضوعاتی فوق‌العاده دشوار و پیچیده‌اند. کافی است فقط به سازوکار موسوم به «اسنپ‌بک» ایران در سازمان ملل فکر کنید تا روشن شود مسئله تا چه اندازه فنی، حساس و چندلایه است. در چنین شرایطی، دولت آمریکا ناگزیر خواهد بود از تخصص کارشناسان حرفه‌ای استفاده کند. مقام‌های ایرانی هرچه باشند، ساده‌لوح نیستند. آن‌ها حتی در شرایطی که از نظر نظامی و اقتصادی در موقعیتی آسیب‌پذیر قرار دارند، همچنان بر این حساس‌اند که با احترام با آنان رفتار شود. تهران قرار نیست در برابر هیچ، چیزی واگذار کند.

علی واعظ، تحلیلگر ارشد «گروه بین‌المللی بحران» در همین زمینه گفته است: ترامپ «باید متوجه باشد که بدون احترام و بدون آمادگی برای رسیدن به یک توافق برد-برد، اساساً هیچ توافقی شکل نخواهد گرفت؛ فارغ از اینکه میزان فشار تا چه اندازه باشد.» حتی اگر دولت ترامپ بتواند همه این پرسش‌ها را برای خودش پاسخ دهد، باز هم ممکن است با مشکلات جدی روبه‌رو شود؛ به‌ویژه اگر با دیگر بازیگران ژئوپلیتیکی مشورت نکند؛ بازیگرانی که تردیدی نیست برخی از آن‌ها در گوش ایران نیز نجوا می‌کنند و بر محاسبات تهران اثر می‌گذارند.

من نشانه‌ای نمی‌بینم که دولت از سبک «تک‌روانه» خود در مذاکرات فاصله بگیرد. اما اگر دست‌کم با دیگر کشورها از جمله روسیه و چین ــ وارد گفت‌وگو نشود، ممکن است در لحظه‌ای که به کمک آن‌ها نیاز پیدا می‌کند، در موقعیتی ضعیف‌تر قرار بگیرد. فقط یک نمونه کافی است: اگر ایران با تحویل اورانیوم با غنای بالا موافقت کند، روسیه شاید تنها گزینه جدی برای دریافت آن باشد. دولت آمریکا همچنین اگر کنگره را در جریان نگذارد، ممکن است با مشکلات دیگری نیز مواجه شود.

واقعیت این است که کنگره طبق قانون حق دارد هر توافق هسته‌ای با ایران را بررسی کند و بسیاری از تحریم‌های اعمال‌شده علیه تهران نیز در متن قانون تثبیت شده‌اند. در هر گفت‌وگویی با ایران، دولت ترامپ باید آماده باشد که حتی در مراحل پایانی و پس از ماه‌ها مذاکره نیز از میز بلند شود؛ درست در همان مقطعی که ایران گاهی ترجیح می‌دهد مطالبات تازه‌ای مطرح کند و قواعد بازی را تغییر دهد.  اما اگر چنین لحظه‌ای فرا برسد، دولت ترامپ باید از پیش بداند گام بعدی‌اش چیست. خروج از مذاکره، بدون داشتن نقشه‌ای روشن برای روز بعد، نه تاکتیک است و نه قدرت؛ بلکه فقط شکل دیگری از سردرگمی است.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات